محمد تقي الأستر آبادي

102

شرح فصوص الحكمة

جدا بود به حقيقت از فلكى ديگر ، و آنكه كوكب را از فلك جدا خيال كرد و گفت : هر كوكب را نيز هيولى جدا باشد . و از سخنان بعضى دانايان چنين مستفاد است كه هيولى در همهء اجسام يكى است از آن روى كه جوهر بالقوة محض است ، پس دو حقيقت نتواند بود . و اگر نه ؛ درين معنى جوهر بالقوة شريك خواهند بود ، و ممتاز به معنى ديگر . و آن ما به الامتياز امرى باشد كه آن نوع هيولى به آن محصل شود در خارج . و اين نحو فعليتى باشد ، و هيولى را هيچ فعليت نباشد ، كه قابل مطلق است . ظاهر است كه اين سخن پس از طى مراتب سخن منتقض شود به عقول پيش فلاسفه كه بسيطاند ، و مشترك در جنس كه جوهر است ، و هر يك نوعى منحصر در فردند . مگر اين دانا اين نقض را هم التزام كند . اينست آنچه اين بىبضاعت فهميده است از بحث هيولى . تأمّل بايد كرد و « 115 » صحّت و فساد اين سخنان . به آنكه وقت تحرير اين مطالب بل تحرير اين نامهء پريشان هيچ كتابى از فلاسفه پيش فقير حاضر نبود از قلّت بضاعت ، الّا « الهيّات شفاء » و رساله‌اى چند از قدماء و معلم ثانى ابو نصر فارابى . حتى اينكه از متن « فصوص » همين يك نسخه حاضر بود . و ليك خالى از صحتى نبود . اينست كه هيچ جا متعرض اختلاف نسخه نگشت ، با اينكه اختلاف نسخ [ 37 ر ] درين رساله بىنهايت است ، اما معنى همه نزديك است بهم ، و مراد به مآل يكى . اگر سخن فلاسفه حاضر بودى و كتابهاى مبسوط ، ممكن بود كه اين مطلب و ساير مطالب ما را و شما را ظاهرتر شود . و ليكن آنچه به خاطر بود نوشته شد . هدانا اللّه و اياكم طريق الرشاد به حق محمّد و آله . و بعضى از دانايان « 116 » اين ترتيب موجودات را كه از ارسطوطاليس نقل

--> ( 115 ) - گويا بايد « در » باشد ؛ در هر دو نسخه « و » آمده است . ( 116 ) - شايد صدراى شيرازى .