قادر فاضلى
21
نم يم ( خلاصه قرآن در اسلام ) ( به ضميمه رسائلى در قرآن : شعرانى ، طباطبائى ، آملى ) ( فارسى )
جريان از اين قرار است كه فضيل به عنوان رئيس دزدها ، شبى با افراد خود در مسير قافلهاى كمين كرده بودند و قصد حمله و غارت داشتند ، وقتى قافله به نزديك آنان رسيد فضيل صدايى از قافله شنيد كه آن ، صداى قرائت قرآن يكى از افراد آن كاروان بود . در آن هنگام قارى قرآن به اين آيه رسيده بود كه : الَم يَاْنِ لِلَّذينَ آمَنُوا ان تَخشَعَ قُلُوبُهُم لِذِكرِاللّهِ « 1 » . آيا وقت آن نرسيده است كه دل آنان كه ايمان آوردهاند از ياد خدا خاشع شود ؟ اين آيه مانند تيرى در قلب فضيل كارگر شد و وجدان خفتهاش را بيدار كرد . فضيل با خود گفت : چرا ، رسيده است . بدينسان فضيل از كمينگاه خود برگشت و رو به بيابان نهاد و داد و فرياد و عربدهاش بلند شد كه : زين دو هزاران من و ما اى عجبا من چه منم * گوش بده عربده را دست منه بر دهنم چونكه من از خود بشدم در ره من شيشه منه * ور بنهى پا بنهم هر چه بيابم شكنم مولوى او تمام دارايى خود را در راه خدا انفاق كرد ، حتى به خرابهاى رفت و لباسهاى خود را در آورد و بيرون انداخت و به مردم گفت ايّهاالنّاس اين لباسها از راه دزدى به دست آمده است ، شما خود در راه خدا يك دست لباس از راه حلال براى من فراهم كنيد . آرى آيات الهى در دلهايى كه كاملًا زنگ نگرفتهاند اين گونه اثر مىكند به طورى كه آدمى را از اسفل السافلين به اعلى علّيّين مىبرد ، آن چنان كه انسانهاى زندهدل از شنيدن آيات ملكوتى او به سجده مىافتند و پوست بدنشان از عظمت الهى جمع مىشود : تَقشَعِرُّ مِنهُ جُلُودُ الّذينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهِم ثُمَّ تَلينُ جُلُودُهُم وَ قُلوُبُهُم الى
--> ( 1 ) - حديد 16