محمد غفورى
13
نقش شيعه در تاريخ نگارى اسلامى ( فارسى )
را مجوزى شرعى ، عرفى ، قانونى يا حقى طبيعى براى جعل روايات ، در سطحى وسيع و گسترده ، از زبان نبى اعظم ( ص ) و افراد موثق دانستهاند و اينگونه مشروعيت خود را تأييد ، و مخالفانشان را مزمت و رد كردهاند . به مرور همين اخبار ساختگى دستاويز احتجاجات فرقهها و گروهها براى تفسيق و تكفير ديگران ، و دستمايه حكومتها براى سركوب جريانهاى مخالف شد . در طول چهارده سده ، اين تقابل و تضارب ديدگاهها ، بروز مناظرهها و جدلهاى كلامى - سياسى ، و درگيرىهاى اجتماعى - نظامى فراوانى را موجب شده و اكنون نيز به شكلهاى گوناگون ، چه آشكارا و چه پنهانى ، ادامه دارد و مقالهها و كتابهاى بىشمارى در حوزههاى تاريخ ، كلام و حديث با اين ديدگاه چاپ و منتشر مىشود كه كتاب « اثر التشيع على الروايات التاريخيه فى القرن الاول الهجرى » ، تأليف عبدالعزيز محمد نورولى نيز اينگونه است . اين كتاب همسو با جريانى خاص كه در فصل سوم به آن خواهيم پرداخت ، مىكوشد تا مورخان شيعه را به جعل و تحريف روايات تاريخى متهم كند و مورخان مسلمان را به صرف گزارش اينگونه اخبار ، با شيعهگرى مرتبط داند و درنتيجه تاريخنگارى اسلامى را در هر جا كه به سود شيعه و زيان مخالفانش است ، مخدوش جلوه دهد . اين پژوهش بر آن است تا اين ادعاها و اتهامها را با استناد به منابع اسلامى و با روش تحليل و نقد تاريخى بررسى نمايد .