محمدمهدى فقيه بحرالعلوم

88

يحيى بن عمر علوى ( فارسى )

پنهان و دفن كند . خاك بر سر آن خانه‌اى كه تو به خاطر خانه‌اى ديگر ، از آن كوچ كردى و راستى كه هم اين سراى براى مردمان صالح و شايسته ، جاى توقف و دل خوشى نيست . هان اى جنايتكارانى كه به كشتن او به يكديگر مژده مىدهيد ؟ بر سر شما اندوهى سايه افكند كه برطرف‌شدنى نباشد ! آيا شما شام كنيد و آسوده در بستر بيارميد ، با اينكه رسول خدا ( ص ) در قبر خويش پريشان و مضطرب است ؟ پس در اين مصيبت ، ما را شماتت نكنيد و بايد هر يك از شما با رويى سياه از پيش ما دور شود . و اگر پدر شما در روز جنگ حاضر بود ، در آن وقتى كه دو لشكر به هم رسيدند و اسبان تاخت و تاز مىكردند ، ناچار تن به ذلت مىداد يا به سرعت مىگريخت ؛ چنان‌كه شتر مرغ رميده بگريزد . ولى او ( يحيى ) پيوسته به رو خود را در تنور جنگ مىانداخت و چنان بىباك بود كه مردم نادان مىگفتند : اين مرد ، بىعقل است . اما هرگز چنين نبود ، بلكه او حاضر نبود زير بار كار سختى برود كه آن زشت‌تر بود . او كجا و چنين نسبتى ؟ ! بلكه او به دو اصل پاك خود ( از طرف پدر و مادر ) بسته بود .