محمدمهدى فقيه بحرالعلوم
71
يحيى بن عمر علوى ( فارسى )
يَاابْنَ الّذي جُعِلَتْ فَضائِلُهُ * فَلَكَ الْعُلا وَ قَلائِدُ السُّوَرِ مِنْ اسْرَةٍ جُعِلَتْ مَخايِلُهُمْ * لِلْعالِمينَ مَخايِلُ النَّظَرِ تَتْهيبَ الأَقْدارِ قَدْرَهُمْ * فَكَأَنَّهُمْ قَدْرٌ عَلى قَدَرٍ وَالمَوْتَ لا تَشْوي رَمِيَّتُهُ * فَلَكَ الْعُلَا مَواضِعُ الغُرَرِ « 1 » او در ميانه جوانىاش ، از گذشتگان برتر بود . موهايى به رنگ شفق در سياهى فرورفته داشت . او همچون ماهى در افق آسمان ، به گردى دايره ماه كامل ، سخن مىگفت . اى فرزند پدرانى كه فضائلشان از افلاك برتر باشد و انتساب به آنها گردنبندى از زيبايى و آرايش است . از دودمانى كه آثار نورانيت جبينشان ، بر جهانيان هويداست . قضاى الهى ، مرعوب عظمت آنان است . پندارى كه آنان بر قضا مسلطاند . از اين رو مرگ نمىتواند آسمان بلند فضيلت و پايگاه شرفشان را ، آماج تير خود قرار دهد .
--> ( 1 ) . مروج الذهب ، ج 4 ، صص 163 و 164 ؛ الغدير ، ج 3 ، ص 89 .