محمدمهدى فقيه بحرالعلوم

41

يحيى بن عمر علوى ( فارسى )

ابوهاشم از مجلس بيرون رفت ، در حالى كه مىگفت : « اى بنى طاهر ! او را چون و با بخوريد كه گوشت پيامبر ، گوارايتان نيست . آن دردانه‌اى را كه خداوند طالب اوست ، مرگ طبيعى براى چنين فردى سزاوار نيست » . « 1 » يحيى نمرده است همان‌گونه كه اشاره شد ، پس از شهادت يحيى ، بر چهره‌اش به قدرى اثر شمشير و زخم بود كه شناخته نمىشد . از اين رو ، مردم كوفه كه قتل يحيى را باور نمىكردند ، حسين بن اسماعيل ، ابوجعفر حسنى ( معروف به أدرع ) را كه پيش از اين نامش برده شد ، نزد مردم كوفه فرستاد تا خبر قتل يحيى را به آنها بدهد . هنگامى كه ابوجعفر نزد مردم كوفه آمد و خبر قتل يحيى را به آنها داد ، مردم او را دشنام دادند و سخنان ناهنجارى به او گفتند و به قصد جنگ با او شورش كردند تا جايى كه يكى از غلامان او را نيز كشتند . حسين بن اسماعيل كه اوضاع را چنان ديد ، يكى از برادران مادرى يحيى بن عمر را به نام على بن محمد صوفى كه از فرزندان عمر بن على بن ابىطالب ( ع ) بود ، نزد مردم كوفه فرستاد و او خبر قتل يحيى را به مردم رسانيد . مردم كوفه با شنيدن سخنان او قتل يحيى را باور و صداها را به گريه و شيون بلند كردند .

--> ( 1 ) . همان .