محمدمهدى فقيه بحرالعلوم

42

يحيى بن عمر علوى ( فارسى )

حسين بن اسماعيل ، سر يحيى بن عمر را برداشت و به سوى بغداد حركت كرد . مردم بغداد نيز چون هوادار يحيى بودند ، قتل يحيى را باور نداشتند و با صداى بلند فرياد مىزدند : « يحيى كشته نشده است » . اين صداها به قدرى زياد شد كه كودكان در كوچه فرياد مىزدند : « يحيى نه كشته شده و نه گريخته ، بلكه سر به بيابان نهاده است » . « 1 » هنگامى كه صاحب زنج قيام كرد ، در مسير حركتش به‌سوى باديه ، مردم تصور كردند كه وى يحيى بن عمر است كه در كوفه به شهادت رسيده است . از اين رو ، جماعتى به وى پيوستند و با وى بيعت كردند . « 2 » فرستادن سر يحيى نزد خليفه سر بريده يحيى بن عمر ، پس از مجلس حاكم بغداد ، به سوى سامرا نزد مستعين عباسى فرستاده شد . خليفه دستور داد سر مبارك يحيى را بر دروازه شهر سامرا ( باب عامه ) آويزان كردند . مردم زيادى پس از ديدن سر ، دور آن را گرفتند و به سوگوارى و عزا پرداختند . رژيم سفاك عباسى ، از ترس اجتماع مردم ، سر را دوباره به بغداد فرستاد تا بر دروازه آن شهر ( باب جسر ) نصب كنند . ولى محمد بن عبدالله بن طاهر نتوانست سر مبارك يحيى را در بغداد نمايان كند ؛ زيرا مردمى كه هوادار

--> ( 1 ) . مقاتل الطالبيّين ، ص 509 ؛ تتمّة المنتهى ، ص 335 . ( 2 ) . شرح نهج البلاغه ، ج 8 ، ص 292 ؛ المجدى ، ص 17 .