محمدمهدى فقيه بحرالعلوم
33
يحيى بن عمر علوى ( فارسى )
به جنگ با يحيى امر كرد . « 1 » با اين دستور ، عبدالله بن محمود و ايوب بن الحسن با لشكرى كه از اطراف كوفه جمعآورى كرده بودند ، به جنگ يحيى آمدند . برخى از اعراب به يحيى خبر دادند لشكر دشمن در راه است ؛ مواظب باش غافلگير نشوى . يحيى از جا برخاست و بر اسب خود سوار شد و يك تنه به سپاه حاكم حمله كرد و با شمشير ضربتى به صورت عبدالله بن محمود زد . عبدالله فرار كرد و لشكريانش هم در پى او فرار كردند و اموالى از خود بر جاى گذاشتند كه نصيب يحيى و يارانش شد . « 2 » خروج از كوفه پس از شكست عبدالله بن محمود سرخسى و عقبنشينى مفتضحانه آنان از كوفه ، كار يحيى بن عمر بالا گرفت و مردم گروهگروه به او پيوستند . طبرى در اينباره مىنويسد : « جماعتى از زيديه كه در نزديكى كوفه و واسط بودند ، به يارى او شتافتند » . « 3 »
--> ( 1 ) . المنتظم ، ج 7 ، ص 39 ؛ تاريخ ابن خلدون ، ج 4 ، ص 356 ؛ تاريخ الكوفه ، ص 381 ؛ الشافى ، ج 1 ، ص 285 . ( 2 ) . مقاتل الطالبيّين ، ص 507 ؛ الكامل فى التاريخ ، ج 7 ، ص 127 ؛ المنتظم ، ج 7 ، ص 39 ؛ تاريخ الطبرى ، ج 11 ، ص 211 ؛ الاعلام ، ج 8 ، ص 160 ؛ البداية والنهاية ، ج 11 ، ص 5 . ( 3 ) . تاريخ الطبرى ، ج 11 ، ص 211 .