محمد باقر النجفي
10
مدينه شناسى ( ط مشعر ) ( فارسى )
كنند و به هدف وَ يَكُونَ الدِّينُ لِلَّهِ « 1 » جامهء عمل پوشانند . پس به خود گفتم يا من تعارض بين قرآن و تاريخ را نمىفهمم ؛ يا مغازىنويسان و مورّخان بىتوّجه به قرآن ، مستندات تاريخى را بد فهماندهاند . در انبوه كتابها غوطهور شدم . هر چه چرخيدم و غلتيدم ، ره به حلّ معمّا نيافتم . هر چه گفتگو و بحث و جدل كردم ، زير برفانبارى از مدارك تحليلنشدهء تاريخى ، مجال تكانى نيافتم . عموم را بىتوجّه به قرآن و مرعوب قدرتِ جور حاكمان و شهرت بىمأخذ عاميان و كتابت پرطمطراق مستشرقان ديدم . به هر روى ، تعصّبِ « له و عليه » دين مانعى بر سر هر پژوهش خردمندانه و آزاد بود . اوراق را جمع كرده ، به جزيرةالعرب رفتم تا مستندات تاريخى وقايع را در محل ، مورد بررسى قرار دهم و آنرا با مقتضيات جغرافيايى حجاز تطبيق دهم . روزها ، ماهها ، در خاك رهش غلتيدم ؛ با كتاب و نقشه و دوربين بر هر نشانى كه در منابع جغرافيايى و تاريخى يافته بودم ، سفر كردم ؛ ايستادم و پرسيدم و خواندم و نگريستم ؛ تا مستندات تاريخى محقّقان و مورّخان طبرستانى و مصرى و شامى و بخارايى و بغدادى و مغربى و . . . را به لحاظ زمانى و مكانى ، طبقهبندى و آنها را با حضور در منطقه و لمس موقعيّتها ، درك و تحليل و پالايش كنم . آنچه در آن كوى عشق خواندم و ديدم و يافتم ، بر سينه كشيدم ؛ بر ديده نهادم ؛ بر دوش گذارده ، به وطن بازگشتم . سالها گذشت تا در ميان دو كوى عقل و عشق ، اوراق پراكنده را جمع كردم . نه در طول هشت سال جنگ عراق با ايران ، قلم بر زمين نهادم و نه در سالهاى غُربت غرب ، در تنظيم و تدوين نهايى تعلّلى ورزيدم . هم آن صبر را عنايتش ديدم ، هم اين درد را مبلّغان آن . بىهيچ اتّكايى به علايقى يا اعتقادى به محقّقان سلف و مدرّسان و مبلّغان آن ، بىهيچ غضبى از صداى جدال و جنگ يا القاء مبلّغان و خاورشناسان غيرمسلمان ،
--> ( 1 ) . بقره : 193