محمد باقر النجفي
31
مدينه شناسى ( ط مشعر ) ( فارسى )
زندگى و ترك تعلّقات وطن ( مكه ) ميسّر نمىشد . در مجلّد چهارم : در مسير بازگشت پيامبر به مكه ، رفت و آمدها كردم تا يافتم كه هرگز پيامبر در پى فتح شهر و تصرف خاكى نبود ، مهر اسلام قلبها را فتح كرد و فتح يك رحمت بود تا قلبها از كورى خود به روشناى خدا افتد و نه يك پيروزى نظامى كه قلبها را به اطاعت كور مىكشاند . در مجلد پنجم ، فرهنگ جغرافيايى سيرهء پيامبر را جمع آورى كردهام تا محققان را در ادامهء پژوهشهاى مدينه شناسى يارى دهد . اينها كارهايى است كه پژوهش آن به اتمام رسيده ولى امكان چاپ فراهم نيست . اما چيزى كه جامع همهء اين مجلدات است ، مجلّد ششم است كه هنوز دست به كار نشدهام ؛ زيرا نيازمند كار و اصلاح دل است تا دستم بتواند قلم صدق را نگه دارد ، اگر عمرى باشد و توفيق قلبى كه قلمى را نگه دارد ، تلاش خواهم كرد در مجلّد ششم زندگانى پيامبر را به زبان بسيار ساده و تنها بر اساس قرآن و كلام خودش بنگارم ؛ شيوهاى كه سالهاى قبل بر خارهاى مغيلانِ تشويق و تهديد گام نهاديم تا مسيرش را بكنيم ، شايد به قرنى بعد ما آبى رسد . پرسش : در تحقيق چنين تأليفى ، چه احساسى داريد ؟ آيا فكر مىكنيد خدمتى به فرهنگ ايران اسلامى كردهايد و يا خدمتى به فرهنگ جهانى اسلام ؟ پاسخ : در طى راه پژوهش ، هرگز احساس نكردهام كه مىخواهم به كشورى خدمت كنم و يا با نشر كتاب مدعى يك خدمت فرهنگى باشم ، عاشقى بودم كه مست حضور در بوستانى شدم ، مست حضور ، نظر به ميوههايى نمىكند كه ممكن است از اين بوستان نفعى به اين يا آن رساند . چون فارغ از احساس خدمت و نفعى بودم ، هرگز احساس نكردم كه در اين راه به كمك كس يا مؤسسه و دولتى نيازمندم . نياز من در شادى من به اينكه چنين توفيقى براى من حاصل شده ، مستحيل بود . نمىدانم مرز اين بىنيازى با شادى ناشى از احساس توفيق كجاست ؟ همين قدر مىدانم كه تمام توجه من به شناخت و اصلاح راهى بودم كه آن را طى مىكردم ، آيا نتيجهء چنين توجّهى مىتواند كارى شايسته