محمد بن أحمد الفاسي المكي ( مترجم : محمد مقدس )

59

شفاء الغرام بأخبار البلد الحرام ( فارسى )

را روانه مىكرد و مىگفت : « اشرق ثبير كيما نغير » ؛ « اى كوه ثبير ، بتاب تا ما كوچ كنيم . » و نيز مىگويد : حسن بن حسين ازدى از ابوعبداللَّه بن اعرابى از هشام بن كلبى ، از پدرش ، حديثى چون احاديث قبلى نقل كرده و افزوده است : كرب بن صفوان بن شحنة بن عطارد جلوى راه را مىگرفت و نمىگذاشت تا پيش از غروب آفتاب كسى از عرفات خارج شود و كرب بن صفوان اجازه كوچ مردم در عرفه را در اختيار داشت . آنها در آن جا توقف مىكردند ، حال آن كه پيش از آن با اين كار آشنايى نداشتند ، آنها در آن جا اقامت مىكردند و به پدران خويش و به كارهاى خود افتخار مىكردند و به دنبال منافع دنيايى خود بودند و به همين علت بود كه خداوند عزّ وجلّ در اين آيه مىگويد : « اشرق ثبير كيما تعير » ؛ پروردگارا ! من رهرو راه قريش هستم ، خداوندا ! حق را بر ما روشن كن . سپس مىگفت : خداوندا ! ميان زنان ما سازش و صلح و ميان دشمنانمان دشمنى برقرار كن و دارايى و ثروت ما را در ميان گشاده‌دستان قرارده . آن گاه سوار بر اسب از مزدلفه به سوى منا سرازير مىشد . در يكى از سال‌ها طايفهء حمير درخواست اجازه‌دارى از ابوسياره كردند و به او گفتند : در اين مورد ، ما اولى هستيم ، گفت : شما دروغ مىگوييد . به آيين و عادات و دين من ، دروغ بسته‌ايد . اين كار را ما از روز نخست مقرّر داشتيم و همهء اعراب به ما اقتدا كردند و پيرو ما شدند و اين ميراثى است كه از پدرانمان به ما رسيده است . مقرراتى است كه ما به آن مشروعيت و حرمت بخشيده‌ايم . ولى آنها سخنانش را نپذيرفتند و لگام اسب او را گرفتند . ابوسياره گفت : اى خاندان قيس ، به يارىام بشتابيد . ولى در آن جا شمار زيادى از خاندان قيس حضور نداشت . گفت : اى خاندان مُضَر ! بشتابيد . . در اين هنگام بنىاسد ابن خزيمه و بنىكنانه به سوى وى آمدند و او را نجات دادند و سوار بر الاغش كردند و اندك‌اندك پيرامون او جمع شدند و مىخواندند : نحن دفعنا عن أبىسياره * وعن مواليه بنىفزاره حتّى أجاز سالماً حماره * مستقبل الكعبة يدعو جاره