محمد بن أحمد الفاسي المكي ( مترجم : محمد مقدس )

57

شفاء الغرام بأخبار البلد الحرام ( فارسى )

وعذير الحيّ من عدوان * كانوا حيّة الأرض بغى بعضهم ظلماً * فلم يرع على بعض ومنهم كانت السادات * والموفون بالقرض ومنهم من يُجيز النا * س بالسُّنَّة والفرض ومنهم من حكم يقضي * فلا يَنْقضى ما يقضي اين ابيات در ضمن قصيده‌اى از وى آمده است . گفتنى است كه افاضه و كوچ از مزدلفه در اختيار خاندان عدوان بوده و بنا به گفتهء زياد بن عبداللَّه ، به نقل از محمد بن اسحاق ، از نسلى به نسل بعد رسيده است و آخرين آنان كه همزمان با طلوع اسلام بوده ، ابو سياره عميلة بن اعزل بوده كه شاعر عرب درباره‌اش مىگويد : نحن دفعنا عن أبىسياره * وعن مواليه بنىفزاره حتى أجار سالما حماره * مستقبل القبلة يدعو جاره ابوسياره مردم را همچنان كه سوار بر الاغ بود ، روان مىساخت ، لذا در شعر ( مصرع سوم ) ، « سالماً حماره » آمده است . زبير بن به كار نيز ، خبر اجازهء كوچ مردم را از مزدلفه آورده و به مطالبى اشاره دارد كه ابن‌اسحاق آنها را ذكر نكرده است و لذا به بيان خبر او نيز مىپردازيم . او پس از ذكر خبر مربوط به اجازه كوچ از عرفه ، به نقل از ابوعبيده مىگويد : دومين كار ، آوردن مردم به منى بود كه خاندان زيد بن عدوان بن عمرو بن قيس بن غيلان عهده‌دار اين كار بودند و آخرين ايشان ابوسياره عميلة بن اعزل بن خالد بن سعد حارث بود كه وقتى مىخواست صبح روز موعود به مردم اجازهء رفتن دهد ، مىگفت : مهلًا صاحب الأتون الجلْعد * أاللهُمّ أكف أباسيارة الحسد آن گاه مردم را به حركت در مىآورد . شاعرى گفته است : نحن دفعنا عن أبىسياره * وعن مواليه بنىفزاره