محمد بن أحمد الفاسي المكي ( مترجم : محمد مقدس )

56

شفاء الغرام بأخبار البلد الحرام ( فارسى )

ابن‌اسحاق گويد : يحيى بن عبّاد بن عبداللَّه بن زبير ، از پدرش عباد نقل كرده كه گفت : « صوفه » مردم را از عرفه حركت مىداد و آنان را زمانى كه در منى پيش مىرفتند ، اجازهء كوچ مىداد و « يوم النفر » كه مىرسيد ، حجاج را براى رمى جمره مىآورد و تا موقعى كه « صوفه » اقدام به پرتاب سنگ ( رمى جمره ) نمىكرد كسى دست به اين كار نمىزد . آنها كه عجله داشتند و بايد زودتر كار خود را انجام مىدادند ، نزد صوفه مىآمدند و به وى مىگفتند : زود رمى جمره كن تا ما نيز چنين كنيم و او در پاسخ مىگفت : به خدا سوگند كه اين كار ميسّر نمىشود ، تا اين كه زوال خورشيد فرا رسد . آنها او را با سنگ مىزدند و خواستار شتاب در اين كار بودند و همواره او را بدين امر فرا مىخواندند . وقتى زوال آفتاب مىرسيد ، برمىخاست و رمى جمره مىكرد و در پى او مردم هم به رمى جمره مىپرداختند . ابن‌اسحاق مىافزايد : وقتى كار رمى جمره به پايان مىرسيد و قصد پراكنده شدن از منى داشتند ، صوفه راه خود را در پيش مىگرفت و مردم را به حال خود رها مى كرد و پس از رفتن وى ، مردم نيز مىرفتند . آنها تا زمان انقراض ، چنين كردند و پس از ايشان خاندان سعد بن زيد مناة بن تميم اين مقام را به ارث بردند و از آنها به خاندان صفوان بن حارث بن شحنة بن عطارد رسيد . ابن‌هشام گويد : صفوان فرزند جناب بن شحنة بن عطارد بن عوف بن كعب بن سعد بن زيد مناة بن تميم است . ابن‌اسحاق بر اين باور است كه صفوان ، همان است كه فردى را به عنوان صاحب اجازهء مردم در عرفه تعيين مىكرد و پس از او فرزندانش چنين مىكردند و آخرين نفر آنها كرب بن صفوان ، همزمان با ظهور اسلام مىزيست . ابن‌مَعْري السعدي مىگويد : لا تبرح الناس ما حجّوا معرفهم * حتى يقال أجيزوا آل صفوانا ابن‌هشام مىگويد : اين بيت شعر ، در قصيده‌اى متعلق به أوس بن مَغراء آمده است و ذىالإصبع عدوانى كه نامش حرثان بن عمرو است چنين مىسرايد :