محمد بن أحمد الفاسي المكي ( مترجم : محمد مقدس )

50

شفاء الغرام بأخبار البلد الحرام ( فارسى )

« فَهْم » بودند . و اين كه مردى از ايادىها و مردى از مضرىها به قصد شكار بيرون رفتند خرگوشى را ديدند هردو به سويش نيزه انداختند نيزهء مرد ايادى بر قلب مرد مضرى اصابت كرد و او را كشت . خبر به مضرىها رسيد آنها نيز از فهم و عدوان يارى طلبيدند و انتقام كشتهء خود را خواستند . به آنها گفته شد كه به خطا كشته شد . فهم و عدوان جز به قتل آن مرد رضايت ندادند ، هر دو گروه پاى كوهى در نزديكى مكه بنام « مدور » درگير شدند . مضرىها بر ايادىها چيره گشتند . ايادىها گفتند : سه‌روز فرصت دهيد تا از شما دور شويم و ديگر به زمين شما كارى نخواهيم داشت . مضرىها سه‌روز فرصت دادند ، آنها راه مشرق را پيش گرفتند . يك شبانه‌روز كه رفتند ، فهم و عدوان دنبالشان كردند و به ايشان رسيدند و گفتند : زنانى از مضر را كه به ازدواج مردان شما درآمده‌اند ، به ما بازگردانيد . گفتند : خويشاوندى ما را قطع نكنيد از زنان بگذريد هر زنى كه خود خواسته باشد ، مىتوانيد او را باز پس گيريد و اگر زنى خوش داشت كه با همسرش بيايد شما كارى به او نداشته باشيد ، گفتند : مىپذيريم . نخستين زنى كه خانوادهء خود را انتخاب كرد زنى از خزاعه بود . زبير بن به كار مىگويد : وقتى وكيع ايادى به هلاكت رسيد و خاندان اياد ، كه در آن زمان توليت بيت اللَّه الحرام را برعهده داشت ، خوار گرديد و با آنها وارد جنگ شدند و از مكه بيرونشان كردند و سه شبانه‌روز به آنها مهلت دادند كه دور شوند ، شب دوم ، از حسادت اين كه چرا مضرىها بايد بر حجرالأسود ولايت داشته باشند ، آن را با خود برداشتند بر شترى نهادند ، ولى شتر زانو زد و حركتى نكرد ! شتر را عوض كردند ، دومى و سومى و . . . هيچ يك از جاى خود تكان نخوردند . چون چنين ديدند ، حجرالأسود را برداشته آن را در پاى درختى زير خاك پنهان كردند و همان شب از آنجا رفتند . دو روز بعد ، مضرىها پى به گم‌شدن حجرالأسود بردند و اين امر برايشان گران آمد . پيشتر اشاره‌شد كه مضرىها با ايادىها شرط كرده بودند كه هر زنى از مضرى را كه