محمد بن أحمد الفاسي المكي ( مترجم : محمد مقدس )

49

شفاء الغرام بأخبار البلد الحرام ( فارسى )

خاندان اياد متولّى كعبه گرديد و اين مقام به مردى از ايشان واگذار شد كه به او « وكيع بن سلمة بن زهير بن اياد » مىگفتند . او در پايين مكه در جايى كه امروزه بازار گندم‌فروشان است ، بنايى براى خود ساخت و كنيزكى بنام « حَزْوَرَه » در آن قرار داد كه به همين مناسبت آنجا « حزورة مكه » نام گرفت . براى آن بنا ، پله‌هايى ساخت و از آن بالا مىرفت و ادعا مىكرد كه با خداوند متعال به راز و نياز مىپردازد و از خير و نيكى بسيار سخن مىگفت و آوازه‌اش همه‌جا پيچيده بود و علماى عرب نيز درباره‌اش بسيار سخن گفته‌اند ؛ ازجمله دربارهء وى گفته‌اند كه او يكى از صدّيقان بود و پيشگويى هم مىكرد و سخنان نيكو مىگفت و خوش‌سخن هم بود و مىگفت : خدايتان مىگويد كار نيك را پاداش مىدهد و كار زشت را عقاب . و مىگفت : تمام زمينيان ، برده و بندهء آسمانىها هستند . جُرهُمىها هلاك شدند و ايادىها از بين رفتند . عاقبتِ فساد همين است . وزمانى كه بر بستر مرگ افتاد ، همهء ايادىها را گرد آورد و به آنها گفت : وصيت مرا گوش كنيد ، فقط دو جمله مىگويم هركه خواست پندگيرد و هركه خواست ملال ؛ « از خردمندان پيروى كنيد » و « هركس كه به دنبال فريبكارى بود ، از خود برانيد » ، هر گوسفندى را [ سرانجام ] از پاهايش آويزان مىكنند [ مى كشند ] و اين جمله را نخستين بار هم او بر زبان آورد و ضرب‌المثل شد . پس از آن وكيع مُرد و بر قلّه كوهها ، شيون و ناله عزاداران برخاست . بشر ابن حجر گفت : ونحن إياد عباد الإله * ورهط مُناجيه في سُلَّم ونحن ولاة حجاب العتيق * زمان النُّخاع على جُرْهُم زنى از سوگوارانش بر كوه ابوقبيس رفت و گفت : ألا هلك الوكيع أخو إيادٍ * سلامُ الْمُرسلينَ على وكيع مناجى اللَّه مات فلا خلود * وكلّ شريف قومٍ في وضيع پس از خاندان اياد ، نوبت به خاندان مُضر رسيد و نخستين كس از ايشان « عدوان » و