محمد بن أحمد الفاسي المكي ( مترجم : محمد مقدس )
23
شفاء الغرام بأخبار البلد الحرام ( فارسى )
آمد دستانم را به پشت ببند تا تكان نخورم . ابراهيم او را به پشت خواباند و آماده شد تا قربانىاش كند . اسماعيل گفت : كارد را فرود آورد . چون چنين كرد ، كارد برگشت و منادى از آسمان ندا داد : به نذرى كه داشتى وفاكردى و خدايت را خشنود و راضى ساختى ، اينك آنچه را بر تو فرود آمد ، به جاى اسماعيل ذبح كن . در اين حال گوسفندى از كوه ثبير پايين آمد و همزمان با آن ، كوه به لرزه افتاد . ابراهيم گوسفند را كشان كشان تا ميان دو جمره آورد و سرش را بريد . از ابنعباس همچنين روايت شده است كه قربانى ، اسماعيل بوده ، اما روايتى به پيامبر صلّى اللَّه عليه [ وآله ] و سلم نسبت داده شده كه اسحاق را ذبيح مىداند . متن اين روايت پس از بيان داستان مربوط به ابراهيم و رمى جمره به وسيلهء وى ، از اين قرار است : وقتى ابراهيم در صدد ذبح فرزندش اسحاق برآمد ، او به پدرش گفت : پدر ! مرا محكم ببند تا تكان نخورم و خونم ، پس از سربريدن ، به تو پاشيده نشود . او نيز فرزند را بست و هنگامى كه كارد را گرفت تا كار را انجام دهد ، ندايى از پشت سرش آمد كه : اى ابراهيم ! تو به نذر خود عمل كردى . اين دو روايت را محبّ طبرى ، از ابنعباس آورده و گفته است كه امام بخارى آنها را ذكر كرده است . محب طبرى گويد : از عباس بن عبد المطلب نقل است كه گفت : آن كه ابراهيم فرمان يافت او را قربانى كند ، اسحاق بود و نيز مىگويند كه اين داستان در شام بوده است . واحدى اين روايت را به سند خود آورده است . به گفتهء اكثريت ؛ يعنى على عليه السلام و ابنمسعود و كعب و مقاتل و قَتاده و عكرمه و سُدِّى او اسحاق بوده است . و ديگران مىگويند كه اسماعيل بود كه ابراهيم فرمان ذبح وى را يافت ؛ اينان عبارتند از : سعيد بن مسيب ، شعبى ، حسن و مجاهد و ابنعباس و در روايتى عطا . محبّ طبرى آن گاه مىگويد : سياق آيه نيز دلالت بر آن دارد كه او اسحاق بوده است ؛ زيرا خداوند جلّ وعلا مىفرمايد : فَبَشَّرْناهُ بِغُلامٍ حَلِيمٍ « 1 » ؛ « ما او ( ابراهيم ) را به نوجوانى بردبار و صبور بشارت داديم » كه باتفاق ، منظور اسحاق مىباشد . سپس مىگويد : قرآن كريم پس از فَلَمَّا بَلَغَ مَعَهُ السَّعْيَ داستان
--> ( 1 ) . صافات : 101