محمد بن أحمد الفاسي المكي ( مترجم : محمد مقدس )

22

شفاء الغرام بأخبار البلد الحرام ( فارسى )

گوسفندى كه ابراهيم سربريد ، همان گوسفندى بود كه فرزند آدم بدان تقرّب جسته بود . در ادامه ، فاكهى به سند خود از ابن‌عباس نقل مىكند : گوسفندى كه براى اسماعيل قربانى شد ، همان قربانى است كه از طرف يكى از فرزندان آدم پذيرفته شده بود . . . اين گوسفند همچنان نزد خداوند بود تا اين كه براى قربانى ، نزد ابراهيم آورده شد و او آن را روى تخته سنگى سخت در ثبير ، كنار خانهء سَمُرَهء صرّاف ، در سمت راست محل رمى جمره ، سربريد . فاكهى خبرى را آورده كه بر اساس آن ، سربريدن قربانى براى اسماعيل از سوى ابراهيم در ميان دو جمره در منا بوده و اين‌كار در زمان حج صورت گرفته كه گفته‌اند : محمد بن جابر از ابواسحاق ، از حارثة بن مضرب ، از على عليه السلام خبرى نقل كرده و آورده است : على بن ابىطالب عليه السلام گفت : آن گاه خداوند متعال به ابراهيم عليه السلام وحى كرد كه براى حج ندا دهد و او نيز در هر ركن ، نداى حج سرداد و گفت : « اى بندگان خدا ! حج گزاريد و همه ، حتى زنبوران عسل ، به اين ندا پاسخ دادند . و اوّلين تلبيه عبارت بود از « لَبَّيك أللّهُمَّ لَبَّيك » . پس از آن ، جبرئيل در روز عرفه [ نزد ابراهيم ] آمد و او را به منا برد و در آنجا تا صبح ماند و صبح زود به عرفات رفت ، سپس از كوهى كه پر از جمعيت بود بالا رفت و در آنجا توقف كرد ، آن گاه آنجا را به وى نشان داد و به مزدلفه رفت و يك شب در مزدلفه ماند ، بعد به او دستور داد كه اسماعيل را قربانى كند . او اندوهگين شد و از وى پرسيد : « آيا همه جا را ياد گرفتى ؟ گفت : نه . جبرئيل يك بار ديگر او را با خود به آن محل‌ها برد و سپس ابراهيم گفت : حال « عرفت » ؛ دانستم ، از آن زمان آنجا را « عرفات » ناميدند . سپس او را به مزدلفه باز گرداند . وقتى نماز صبح را خواند ، ايستاد و دعاكرد تا اينكه هوا روشن شد ؛ پس از آن آمده و به جمرهء عقبه رسيد و هفت سنگ رمى كرد ، سپس به وى گفته شد : آن را كه به تو دستور دادم ذبح كن . ابراهيم ، اسماعيل را فراخواند و به وى گفت : فرمان رسيده كه تو را قربانى كنم . اسماعيل به او گفت : به دنبال اجراى فرمان خدا باش ، من نيز گوش به فرمانم ، ولى بيم آن دارم كه بىتابى كنم ، اگر مرا چنين وضعى پيش