محمد بن أحمد الفاسي المكي ( مترجم : محمد مقدس )

13

شفاء الغرام بأخبار البلد الحرام ( فارسى )

پس از آن ، براى مدتى از ايشان دور بود و در مرتبهء سوم زمانى آمد كه اسماعيل زير درختى نزديك زمزم مشغول تراشيدن تيرى براى خود بود . با ديدن يكديگر ، رسم پدر و فرزندى به‌جا آوردند ، آن گاه ابراهيم عليه السلام گفت : اى اسماعيل ، خداوند متعال مرا فرمانى داده است . گفت : هر فرمانى كه خدا داده ، انجام ده . ابراهيم عليه السلام گفت : يارىام مىكنى ؟ اسماعيل پاسخ داد : آرى ، يارىات مىكنم و ابراهيم گفت : خداوند به من فرمان داده است كه در اينجا خانه‌اى بسازم ( و اشاره به پشته‌اى كرد . ) ابراهيم به كمك اسماعيل پايه‌هاى خانهء كعبه را بنا نهاد . اسماعيل سنگ‌ها را مىآورد و ابراهيم روى هم مىگذاشت تا اين كه ديوارهاى كعبه بالا آمد و ابراهيم سنگى ( مقام ابراهيم ) را آورد و زير پايش نهاد و روى آن سنگ ايستاد و اسماعيل سنگ‌ها را به دستش مىرساند و ابراهيم به كار خود ادامه داد . درآن‌حال هردو مىگفتند : رَبَّنا تَقَبَّلْ مِنَّا إِنَّكَ أَنْتَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ « 1 » « پروردگارا ! ( اين عمل را ) از ما بپذير كه تو شنوا و دانايى . » در اخبار وارده در اين باره ، مطالبى متفاوت با آنچه نقل شد ، ديده‌ام كه برخى ، نكات مبهم مطرح شده در اين خبر را توضيح مىدهد و روشن مىسازد و لذا چنين به نظرم رسيد كه اين موارد را نيز به دليل فايده‌اى كه دارد ، ذكر كنم . از جمله موارد متفاوت آن است كه فاكهى از طريق واقدى از ابوجهم بن حذيفه ، در خبرى دربارهء آمدن ابراهيم نزد اسماعيل عليهما السلام مىگويد : « ابراهيم به محل حِجْر آمد و هاجر و اسماعيل را در آنجا گذاشت و به هاجر دستور داد تا در آنجا براى خود سايبانى به‌پا كند . » ازرقى نيز به نقل از ابن اسحاق خبرى به همين مضمون آورده ، مىگويد : « ابراهيم به محل حِجْر آمد و آن‌دو را در آنجا اسكان داد و به هاجر دستور داد تا در آنجا سايبانى به‌پا

--> ( 1 ) . آل عمران : 72