محمد بن أحمد الفاسي المكي ( مترجم : محمد مقدس )

14

شفاء الغرام بأخبار البلد الحرام ( فارسى )

كند . » « 1 » و اين مخالف با مطلبى است كه در روايت قبلى ابن عباس آمده بود ؛ زيرا در آن روايات مىگويد : « ابراهيم ، هاجر و فرزندش اسماعيل را در حالى كه به وى شير مىداد ، به آنجا آورد و او را در سايبانى بالاتر از زمزم در بالاى مسجد [ الحرام ] گذارد . » تفاوت اين دو روايت ، روشن و آشكار است ؛ زيرا محل حِجْر با محل زمزم ، تفاوت دارد . مسعودى دربارهء محلى كه ابراهيم ، هاجر و اسماعيل را در آنجا گذاشت ، مطلبى دارد كه با آنچه ابن‌عباس و ابوجهم بن حذيفه ونيز ابن‌اسحاق گفته‌اند ، متفاوت است . او مىگويد : وقتى ابراهيم فرزند خود اسماعيل و مادر او هاجر را در مكه ساكن ساخت و آنان را به خداوند سپرد و همچنان كه خداوند متعال خبر داد ، آنها را در جاى بى آب و علفى نزديك خانهء گرامى خداوند جاى داد و اين‌جا پشتهء سختى بود و ابراهيم به هاجر دستور داد كه بر آن سايبانى براى خود به‌پاكند تا در آن ساكن شوند . « 2 » از اين روايت روشن مىشود : در مورد جايى كه ابراهيم فرزندش اسماعيل و هاجر را در مكه سكونت داد ، سه گفته نقل شده است : الف - حِجر ، كه گفتهء ابوجهم و ابن‌اسحاق است . ب - بالاى زمزم كه از ابن‌عباس نقل شده و در محل حجر كه مسعودى آن را باز گفته است ، ج - فاكهى از طريق واقدى از ابوجهم بن حذيفه و به سند خود خبرى را نقل كرده كه در آن از تمام شدن آبى كه همراه هاجر بود سخن گفته و اين كه هاجر درپى تشنه شدن فرزندش اسماعيل به‌دنبال آب گشت و خداوند او را سيراب كرد ، بدين ترتيب كه جبرئيل براى آنها از زمزم ، آب بيرون آورد و . . . اين روايت همچنين مىگويد : دو نوجوان از عماليق به‌دنبال دو شتر گم‌شدهء خود مىگشتند . به آنجا كه رسيدند ، تشنه شدند . خانوادهء ايشان كه در صحراى عرفه بودند ، در اين حال نگاهشان به پرنده‌اى افتاد كه در سمت كعبه پرواز مىكرد . از اين قضيه شگفت‌زده شدند و به يكديگر گفتند : اين پرنده در اين بيابان بىآب ، چه مىكند ؟ ! يكى از آنها به ديگرى گفت : به نظر تو اين پرنده در جستجوى آب نيست ؟ و پاسخ شنيد : كمى

--> ( 1 ) . اخبار مكه ، ج 1 ، ص 54 ( 2 ) . مروج الذهب ، ج 2 ، ص 46