محمد بن أحمد الفاسي المكي ( مترجم : محمد مقدس )

98

شفاء الغرام بأخبار البلد الحرام ( فارسى )

بود ، از سوى على بن ابىطالب [ عليه السلام ] ، شايد به اين دليل بوده كه دربارهء آنها چيزى مىدانسته و يا اقدام به جنگ و نبرد و . . . كرده بودند . اقتضاى اين سخن آن است ( حضرت ) على [ عليه السلام ] مىخواسته آنها را بكشد ؛ و اين بدان‌جهت است كه او انگيزه و موجبى براى قتل آنها ديده بود يا اقدام به جنگ كرده بودند . حداكثر چيزى كه ( حضرت ) على [ عليه السلام ] مىتوانست در آن دو نفر سراغ داشته باشد ، استحقاق قتل به دليل انجام از سوى آنها بوده است ؛ حال آنكه اصل ، خلافِ آن است و بر فرض قبول ، كسى كه سزاوار قتل است ، تنها بايد با دستور امام ( رهبر ) ، به قتل برسد . از سوى ديگر اين نيز پذيرفته است كه در روز فتح مكه آنها اقدام به جنگ نكردند ، حال اگر اقدام ( يا قصد اقدام ) سرورمان على [ عليه السلام ] را خلاف اصل و يا موافق اصل ، تأويل و تفسير كنيم ، موافق اصل بودن ( كاملًا اسلامى و شرعى بودن ) - يعنى فتح مكه از راه جنگ - اولى است كه در اين صورت اقدام به قتل آن دو ، نبايد مورد نكوهش قرار گيرد . نووى در پاسخ به عبارت مربوط به حديث فتح مكه كه مىگويد : « در آن روز با هر كس برخورد كردند ، او را بر زمين افكندند » و در نتيجه‌گيرى اينكه مكه به صورت صلح آميز فتح شد ، مىنويسد : « او را به زمين انداختند و خواباندند » ؛ يعنى كه غير از آنانى كه جنگيدند ، بقيه را فقط به زمين انداختند ، ولى نكشتند . در اين تأويل نيز از چند نظر ، جاى تأمل است : از جمله اين كه به زمين انداختن و نكشتن ، به معناى ترساندن است كه با دست به شمشير بردن و از اين قبيل كارها نيز حاصل مىشود كه با فرض صلح آميز بودن فتح مكه امكان پذير است ؛ ديگر اين كه به زمين انداختن در مورد همهء كسانىكه در روز فتح مكه به جنگ با مسلمانان پرداختند ، معنا ندارد ؛ زيرا سواره در مورد سواره و پياده در حق سواره و پياده در حق پياده مىتوانست چنان كارى را انجام دهد ، ولى سواره نسبت به پياده توان انجامش را ندارد و لازم مىآيد كه از اسب پياده شود . حال آنكه بعيد به نظر مىرسد كه همهء سواره‌ها در حق همهء پياده‌هايى كه به جنگ برخاسته بودند ، اين كار را انجام داده باشند .