محمد بن أحمد الفاسي المكي ( مترجم : محمد مقدس )

99

شفاء الغرام بأخبار البلد الحرام ( فارسى )

ديگر اين كه آنچه ابوسفيان به عنوان برانگيخته شدن قريش و ريختن خون ايشان ياد مىكند ، مستلزم آن است كه در آن روز با بلايى به مراتب سخت‌تر از زمين افتادن ، روبرو باشند ؛ چراكه بيان ابوسفيان نمىتواند گوياى چنين اتفاق ( ساده‌اى ) باشد . نووى دليل شافعى را ، مبنى بر اين كه مكه به طور صلح آميز فتح شده است ، نقل كرده و مىگويد : شافعى چنين استدلال كرده كه آن حضرت صلى الله عليه و آله در مرّ ظهران و پيش از ورود به مكه ، با قريش صلح كرده بود ؛ اين صلح ، مىتواند دو حالت داشته باشد : يا اين كه مراد از آن ، امان دادن پيامبر صلى الله عليه و آله به اهالى مكه است ، به همان صورتى كه ذكر شد ؛ و يا انعقاد قرار داد با ايشان است ، مانند آنچه در روز حديبيه صورت گرفت . در حالت اوّل ، اطلاق صلح در صورتى درست است كه با تعهد مردم مكه نسبت به آنچه در ازاى امان گرفتن ، در نظر گرفته شده - يعنى دست كشيدن از جنگ با مسلمانان در روز فتح مكه - همراه باشد كه دليلى براى اين تعهد از سوى مردم مكه ، وجود ندارد و به عكس ، شواهدى گوياى خلاف آن است ؛ زيرا در روايت پيش گفتهء ابوهريره در خبرِ فتحِ مكه آمده است كه قريش ، گروه‌هايى گرد آوردند و با خود گفتند : اينان را روانه مىكنيم ، اگر چيزى به دست آوردند و موفق شدند ، مىگوييم با ايشان بوديم و اگر شكست خوردند و بلايى بر سرشان آمد ، به آنچه از ما ( به عنوان تاوان ) بخواهند ، تن مىدهيم . آنچه از ايشان خواسته شد ، خوددارى از جنگ است و اين دليل بر آن است كه آنها ( از جنگيدن ) خوددارى نكرده بودند . خبرى نيز مبنى بر اين كه كسى از قريش به سهيل‌بن عمرو و صفوان بن اميه و عكرمة بن ابىجهل - كه در آن روز اقدام به گردآورى نيرو براى جنگ با مسلمانان كردند - اعتراض كرده و از آنان انتقاد كرده باشد ، به ما نرسيده است ؛ كسى نيز با اين كار مخالفت نكرده و قراين حاكى از رضايت همگان نسبت به اين اقدام‌ها بوده است . و اگر مراد حالت دوم ؛ يعنى انعقاد قرار داد آتش بس ميان آنها باشد ، بايد گفت كه نه چنين سخنى به ميان آمده و نه احاديث مشهورى در اين باره وارد شده است و جدّاً بعيد است كه حديث مشهورى در اين مورد وجود داشته باشد ، ولى پنهان مانده و از