داود بن علينقى وزير وظايف
89
سفرنامه ميرزا داوود وزير وظايف ( فارسى )
بيشتر دور ايستاد ، از قرارى كه مىگويند ، هواى اين جا چند روز است فوق العاده سرد شده است و آب دريا قدرى فرو نشسته ، لهذا كشتى نزديك نمىآيد ، عمارتهاى « جده » در دامنه كوه قبلى از دور همه چون سفيد است به كوه پر برف شبيه است ، فورى طرادههاى بزرگ بسيار حاضر شده ، اول دكتر حافظ الصّحه آمد ، وارسى از حال كشتى كرده ، و اذن خروج داد ، مردم ازدحام در خروج كردند ، ما هم داخل طرّاده شده ، عنان اختيار به دست باد و آب و عرب نادان داديم . محشر گمرك يك ساعت از شب يكشنبه ، با زحمت زياد به دم گمرك رسيديم ، چهمحشرى بود ازدحام در كشتى ، وقت ورود و خروج ازدحام زيادى مىشود ، مثل اينكه در « باطوم » يك نفر پيرمرد « بخارايى » ، در زير دست و پاى مردم تلف شد ، ليكن در هيچ جا مثل « جده » نبود ، اولًا مدتى مردم را روى آب معطل مىكنند ، يعنى رعيت « ايران » را ! چون از طرف « قنسول ايران » كه جناب « مفخمالسلطنه » ، برادر سفير كبير ، « پرنس ارفعالدوله » باشد ، يك نفر مىآيد روى آب ، « حجاج ايران » را مىشمارد ، به جهت اينكه از هر نفرى كه در طراده نشسته است ، پنج قروش از طرادهچى مىگيرند ، رعيت « روس » و « انگليس » و هر دولتى نفر دو قروش مىدهند ، رعيت « ايران » نفرى هفت قروش و نيم بايد بدهند ! هر چه طرادهچى داد مىزد كه در اين طراده ، پنجاه و دو نفر است ، آدم قنسول مىگفت : پنجاه و هشت نفر است ! و با تو پنجاه و هفت محسوب مىشود . بعد از آن وارد مىكنند ايشان را به محوطهء كوچكى ، كه دور آن با چوب و ميل آهن ديواركشى شده ، و خودشان قفس مىگويند ، و اين قفس كرانتين « 1 » است ، از « رعيت خارجه » دو قروش و نيم ، و از « ايرانى » نصف مجيدى به اسم كرانتين مىگيرند ، اينجا هم جناب « قنسول » پنج قروش از حاجى ايرانى بيچاره دخل مىكند ، و به دست هر نفر كاغذى كوچك مىدهند ، دم در آن كاغذ را دو نفر ايستادهاند مىگيرند ، و از آن قفس
--> ( 1 ) - قرنطين .