داود بن علينقى وزير وظايف
90
سفرنامه ميرزا داوود وزير وظايف ( فارسى )
داخل قفس ديگرى مىشود ، به عين مثل قفس اول ، ازدحام زيادى ، حاجى بيچاره لخت ، هوا سرد ، يك نفر آدم ، تذكرهها « 1 » را مىگيرد و هر نفرى هم دو قروش مىگيرد ، آن وقت نوشتهء كوچكى مىدهد كه دم در مىگيرند ، آن وقت حاجى مرخص است ، و مىافتد به دست حمال و رفتن منزل ، حمال اسباب را برداشته آمد منزل ، دو تومان كرايه خواست ، گفتم زياد است ، به عربى گفت : « مكتوب عَلَيَّ » ، « 2 » معلوم شد حمالى را هم ، آدم قنسول قطع و فصل مىكند ، و با حمال تنصيف مىكند ، بيچاره حاجى ايرانى ، كرايه منزل را هم همين قسم ، جناب « قنسول » حق مىگيرند ، منزل « حاجى حبيب اللَّه نام اصفهانىالاصل » منزل گرفتم ، منزلى داشت چهار طبقه بالاى هم ، در طبقه بالايى چهار اطاق داشت كه روى آنها را به ما داد و در ديگرى خود او منزل داشت ، وارد منزل كه شديم ، پسر صاحبخانه آمد ، پسركى خوشگل بود ، اسمش را پرسيدم ؟ گفت : شكرى ، گفتم شكراللَّه . . . « 3 » و به [ آن ] تَفَأُّل زده ، پشت سر كنيزى آمد ، سماور آورد ، اسمش را به عربى پرسيدم ، گفت سلامه ، گفتم قد سلمينا ، و به فال گرفتم ، « تَفأَّلوا تَجِدُوا » . « 4 » شب را چون دير وقت بود ، غذاى مختصرى خوردم و خوابيدم ، آب « جدّه » خيلى بد است ، شور و ناگوار است ، در اين دو سه روز نه چايى مىشد خورد ، و نه غذا مىشد خورد . « جُده » به ضم اول ، شهرى است مختصر كه در كنار « درياى محيط » واقع ، و بندر « مكّه معظمه » است ، در زمان سابق بندر « مكّه معظّمه » جاى ديگر بود ، كه او را « ثعلبيّه » مىگفتند ، و او از « مكّه معظمه » پنج مرحله دور بود ، در سنه بيست و شش كه « عثمان ابن عفان » در زمان خلافت خود ، حج به جاى آورد ، مردم « مكّه » از او خواستار شدند كه حكم كند تا تحويل بندر از « شعلبيه » به « جده » شود ، و او خود در مراجعت به « جده » رفته و آنجا را ديدار كرده و در دريا غسل نموده ، آنگاه حكم كرد كه تحويل آبادى و بندر از
--> ( 1 ) - گذرنامهها . ( 2 ) - بر من نوشته شده يعنى اين مبلغ را براى من مشخص و معين كردهاند . ( 3 ) - ناخوانا . ( 4 ) - تفأل بزنيد خواهيد يافت .