داود بن علينقى وزير وظايف
88
سفرنامه ميرزا داوود وزير وظايف ( فارسى )
عمله كشتى بدهد مختار است ، مردم مشغول غسل شدند ، اما به قدرى كم همت هستند ، كه گمان نمىكنم دو تومان در جعبه او كه براى اين كار گذارده بود ، جمع شده باشد ، اكثر مردم از صبح جمعه محرم شدند ، ولى حقير فرستادم ، از كاپيتان تحقيق كردم ، گفته بود چهار از شب گذشته ، به مقابل « جحفه » كه ميقات است خواهيم رسيد ، لهذا صبر كرده ، عصرى دو ساعت به غروب مانده ، بعد از اداى فريضه ظهر و عصر ، لباس احرام پوشيده و مقدمتاً محرم شدم ، خداوند ان شاء اللَّه قبول فرمايد . خيلى دل مىخواهد كه منقلب نشود ، حقيقتاً نمونه محشر است ، دو سه نفر « بخارايى » همراه بودند و روزها روى عرشه گاهى صحبت علمى مىكردم ، از مذهب حقير مىپرسيدند ، گفتم « شافعى » هستم ! آنها « حنفى » بودند ، چون ديدند بىاطلاع نيستم ، و در يكى دو مطلب هم مباحثه كردند و كتاب خود را كه داشتند آوردند ، و ديدند كه حقير درست گفتهام ، وثوقى به حقير پيدا كرده ، چند نفر از « بخارايىها » از حقير مسأله پرسيدند ، و يك نفر هم از ملاهاى آنها كه « ملا عبدالواحد » اسم داشت ، خودش مسألهاى در طواف از حقير پرسيد ، با كمال ادب گفت : مقصودم حاجت است ، چون شما [ را ] به « مذهب حنفى » هم مطلع ديدم ، اين عبارت را ندانستهام و براى من معين كنيد ، كتابى آورد ، مسمّى به « تلخيص الكفايه » در فقه و عبارتى بر او مشكل شده بود ، براى او معين كردم ، قبول كرد و پسنديد ، بعضى از اهل « تاتار » در كشتى بودند ، بعد از احرام قمههاى خود را بسته ، و تفنگهاى دو لول بر دوش انداخته بودند ، مثل كسى كه مىخواهد به جنگ برود و مردم حال خوبى داشتند ، با حضور قلب بودند ، شب را جمعى از « صوفيه بخارايى » در سطحه كشتى حلقه ذكرى گرفته ، قدرى داد و فرياد كردند ، خالى از تماشا نبود . ورود به جده بنا بود قبل از ظهر شنبه بيست و دوم وارد « جده » شويم ، تأخير شد سه بهغروب مانده رسيدم ، واقعاً يكى از تفضلات الهى اين است كه طهارت در احرام شرط نيست « 1 » ، و الا مشكل بود ، كشتى در يك فرسخى « جده » ايستاد ، همه وقت دور مىايستاد ، اما امسال
--> ( 1 ) - وضو و غسل براى احرام شرط نيست ، ليكن طهارت بدن و لباس لازم است .