داود بن علينقى وزير وظايف
67
سفرنامه ميرزا داوود وزير وظايف ( فارسى )
معلوم شد صبح زود دزديدهاند ، مجال گفتگو نبود ، چشم پوشيده و آمديم به كشتى ، كشتى كوچكتر از كشتى سابق است ، قدرى هم كهنهتر است ، اما اطاقهاى خوب دارد ، اينجا يك اطاق مخصوص ما شد ، و همه پيش هم نشستيم ، اگرچه جمعيت حاج در اين كشتى زياد است ، اما همه در ترتيب « 1 » هستند و اين مرتبه كه ما داريم خلوت و منحصر به خودمان ، اطاقها همه خالى ، مگر يك اطاق كه دو نفر مرد « روس » داشت ، و يك اطاق هم « زنى روس » با سه بچهء كوچك داشت . بندرگاه ورنه كشتى شب منقلب شد ، احوال حقير فورى به هم خورد ، اما نه زياد ، باد شديدى و موج سختى آمد ، سى و دو ساعت كه راه پيموديم ، شب شنبه اول ذيقعدة الحرام يك ساعت از شب گذشته رسيديم به بندرگاهى كه او را « وَرنه » « 2 » به فتح واو مىگويند ، از ديروز تا وقتى كه كشتى لنگر انداخت ، باد سختى مىآمد ، اما آفتاب بود ، اين كشتى معلوم شد تجارتى است و سه روزه به « اسلامبول » « 3 » مىرود ، شب شنبه را هم تا به صبح در اين لنگرگاه توقف مىكند ، شب خواب راحتى كرديم . صبح اول آفتاب مشغول دادن بار شد ، سه ساعت تمام بار داد و گرفت ، دو و نيم به ظهر مانده ، از بندرگاه حركت كرده . « ورنه » شهرى كوچك است ، پل هم ندارد ، دو هزار قدم همه كشتى ايستاده ، طرادههاى بزرگ و كوچك در كمال عجله و سرعت به اطراف كشتى آمده ، در ظرف سه ساعت تقريباً پانصد خروار بارگرفته و دادند ، طرادهاى هم دو بادبان داشت ، در حقيقت كشتى بارى كوچكى است ، پنج شش فروند ديده شد ، در اين لنگرگاه هم ده پانزده كشتى بزرگ ايستاده بود ، يك فروند كشتى جنگى زره پوش هم ديدم ، كه البسه دويست « بيرق » « 4 » به رنگهاى مختلف در بالاى او بود ، اين شهر هم در ميان درهاى واقع شده ، كه در جلو
--> ( 1 ) - مرتب و منظم . ( 2 ) - احتمالًا VERNA صحيح باشد . ( 3 ) - استانبول . ( 4 ) - پرچم