داود بن علينقى وزير وظايف

66

سفرنامه ميرزا داوود وزير وظايف ( فارسى )

مىكردند ، چراغ منحصر بود به چراغ‌هاى شاه نشين ، پردهء دوم ، شكل و تقليد « خان افغانى » بود ، كه كه نامش [ را ] مىكشيد و با همان « ملاى بخارائى » منازعه مىكرد ، و « افغان » گنكى ديگر هم ثالث آنها بود ، وقتى كه او صحبت مىكرد ، خيلى اهل مجلس خنده مىكردند ، سيبى بر سر چوبى داشت و دندان مىزد و مىخورد ، در اين فقره خيلى خنده مىشد ، ما « خراسانىها » سيب را هميشه اين قسم مىخوريم ، و خنده هم نمىشود . در اين بين‌ها يك دفعه پانزده شانزده دخترها ، كه همه البسه مختلفه در بر داشتند مىآمدند و بازى مىكردند ، ليكن صورت‌هاى همه اهل بازى از مقوا بود كه بر روى صورت خود گذاشته بودند ، خيلى آدم باشعورى مىخواست كه تميز بدهد ، چهار پرده بالا رفت ، سه ساعت طول كشيد ، ساعت دوازده بازى تمام شده ، مراجعت به منزل كرده خوابيدم . تفصيل بازى را نمىشود نوشت ، بازى بازى مقلدى بود ، زن و مرد در ميان هم نشسته بودند ، روز پيش كه وارد شديم ، بچه‌هاى زياد ، كاغذ يك ورقى روزنامه در دست و در ميان كوچه و بازار فرياد مىكردند ، كه تلگراف از « پرت ارتور » است ، حقير كه نمىتوانستم بخوانم ، از كسى كه مىدانست پرسيدم ، گفت خبر رسيده است سه روز پيش « پرت آرتور » را « ژاپن » به كلى گرفته است ، شب هوا خيلى سرد بود ، از صبح تا به عصر نيم ذرع برف باريده بود ، اما در شب ، تمام را جمع و جاروب كرده بودند و صبح با ارّابه به دريا مىريختند ، ساعتى بزرگ ، داراى چهار صفحه بزرگ در بالاى منارهء بلند در كنار دريا نصب كرده بودند ، مجسمه‌اى هم در ميان ميدانى ديدم ، اما چون شب بود ، نتوانستم دقت كنم كه شكل كيست و چه قسم است . حركت كشتى صبح را كه برخاستم ، روز پنجشنبه بيست و هشتم بود ، كشتى حركت مىكرد ، اسباب‌ها را جمع آورى كرده ، در اين حيث و بيث ، « 1 » ديشب يك فرد قاليچه هم از ما

--> ( 1 ) - در متن به همين شكل نوشته شده ليكن در حاشيه كتاب اين چنين آمده است : حيص بيص : لقب سعد بن‌محمد شاعر معروف شيعى است در سال 574 در بغداد وفات يافت قال الجوهري : وقعَ الناسُ في حيص بيص ؛ أي في اختلاف من أمرهم ( معصوم ) - در فارسى به معنى گير و دار ، تنگى و گرفتارى است .