داود بن علينقى وزير وظايف
65
سفرنامه ميرزا داوود وزير وظايف ( فارسى )
سه ذرع عرض ، و پنج ذرع طول - يك پارچه بود ، اسبابهاى قطعه فراوان ، كليساهاى متعدد خيلى باشكوهِ بزرگ ، گنبدِ بعضى آبى و بعضى مطلّا « 1 » بود ، ميدانى داشت كه در او دكاكينِ تختهاى ساخته بودند و بقّالى و قصابى و ميوه فروشى بود ، آنجاهم مثل « مشهد » ، بعضى از كسبه تعريف اجناس خود را بلند مىكنند ، اما نه به بلندى آواز اهالى « مشهد » ، دكان قصابى ديدم كه اقلا پانصد لش « 2 » گوسفند داشت ، ده پانزده خوك ، پنجاه شصت گاو فربه و گوساله ، به قدرى بود كه حساب نداشت ، بوقلمون بسيار زنده مىفروختند ، اما يكى دو منات . تماشاخانه شب با « ميرزا اسداللَّه » و « حاجى قاسم » و « مشهدى رستم ترك » و « حاجى محمدرضا » صاحب مهمانخانه را برداشته رفتم تياتر « 3 » به تماشا ، قدرى از منزل دور بود ، براى هر نفرى يك منات داده بليت گرفتم ، اول در اطاق بزرگ قدرى منتظر شديم ، و در ساعت نه شب تياتر به ميان آمد ، اطاقى بزرگ بود كه تقريباً ششصد هفتصد صندلى در وسط گذارده بودند ، دو راسته هر راسته هشت صندلى به عرض اطاق ، در وسط راهى باريك ، دور اطاق سكوئى داشت ، يك ذرع از زمين اطاق بلندتر بود ، صندلىها و نيمتختهاى مخمل سبز گذارده بودند جلوى صندلىها ، پايين اطاق هم دو راسته از همين صندلىها و نيم تختها گذارده بودند ، در آخر اطاق هم دو غرفه بود ، كه اين اطاق چهار نمره داشت ، در جلو اين اطاق شاه نشين بود ، از زمين يك ذرع و نيم بلندتر ، در پايين آن يك دسته مطرب نشسته بودند و در بالاى آن بازى در مىآوردند ، اگر چه زبان آنها را نمىدانستم ، اما خيلى بامزه بود ، تقليد « ملاى بخارائى » كه بر « زن جهودى » عشق مىورزيد ، پردهء اول بود ، يك ساعت طول كشيد ، آخر بازى همه اهل مجلس دست زدند و برخاسته رفتند اطاق اول سيگار كشيده ، مراجعت كردند . پردهء دوم بالا رفت ، وقتى كه بازى به ميان مىآمد ، چراغهاى برق اطاق را خاموش
--> ( 1 ) - طلايى رنگ . ( 2 ) - لاشه . ( 3 ) - تئاتر .