داود بن علينقى وزير وظايف
52
سفرنامه ميرزا داوود وزير وظايف ( فارسى )
قشنگ ، به وضع ييلاقى ساختهاند ، نهار و چايى در راه آهن خورده شد ، اين راه [ آهن ] خيلى بد حركت مىكند ، قدرى روزنامه به زحمت زياد در اطاق راهآهن نوشتم ، درههاى كوه « تفليس » خيلى باصفا است ، برف كمى هم داشت . اصلًا امسال كوهها اينجا كم بارندگى « 1 » شده است ، برف خيلى كم بود ، بعضى جاها كنار راه چشمهها ديده مىشد ، كه اطراف آن را ساخته بودند ، خيلى خوشگل بود ، ما كه يك شبانه روز است در ميان راه هستيم ، و آب از دست « روس » غير دين مىگيريم ، خيلى ميل داشتم پياده شده ، دست و رويى شسته ، آبى بخوريم [ و ] وضويى بگيريم ، چه فايده ممكن نمىشد ، و راه به شدت مىرفت : آب كم جو ، تشنگى آور به دست طهارت در روسيه غير ممكن ، نماز در عين حركت ، [ و در ] راه به هر طرف كه ميسّر بشود ، آن هم با تيمم بايد خواند ، براى تحصيل يك واجب ترك صد واجب مىشود ، به خصوص براى زن حرام است ، با اينكه جاى ما اول نمره بود ، و عملهء راه آهن هم براى سفارشى كه « رضايوف » كرده بوده ، و انعامى كه مىدادم ، خوب خدمت مىكردند ، باز مكرر مىخواندم : دو روز است تا نان و آب آرزوست * مرا بهر يكى جامه خواب آرزوست در « بادكوبه » چون آب بدى داشت ، آب نخورده بوديم ، اينجا يكى از عملهء راه ، تُنگ آبى سرد و خوشگوار آورده بود ، ملاحظه پاكى و نجسى نكرده ، همه را خورديم ! ! خيلى آب خوبى بود . در « تفليس » اشخاصى كه با ما هم نمره بودند ، عوض شدند ، دستهء ديگر از زنها و مردهاى « روس » آمد [ ند ] ، مرتب به جهت اول شب قدرى اطاقها خلوت شد ، و همان دختر كه عملهباشى باشد آمد ، درى بين اطاق ما و اطاق ديگرى بود باز كرد ، دو اطاق به تصرف ما داد ، قدرى جاى ما وسيع شد ، يك منات انعام گرفت ، يك ساعت به غروب
--> ( 1 ) - در متن بارندهگى است .