داود بن علينقى وزير وظايف
53
سفرنامه ميرزا داوود وزير وظايف ( فارسى )
مانده چراغها را روشن كردند ، يك مرتبه رسيديم به جايى كه كوه را سوراخ كردهاند ، تقريباً يك ربع در زير كوه مىرفتيم ، دو آيةالكرسى ، يك حمد و سوره ، و ده سورهء قدر خواندم ، دوباره روشن شد ، باز به فاصلهء ده دقيقه به سوراخى « 1 » رسيديم ، چهار پنج دقيقه طول كشيد ، باز به فاصلهء بيست دقيقه به سوراخى ديگر رسيديم ، سه چهار دقيقه طول كشيد ، اما راه خيلى به عجله مىرفت و صداهاى سخت مىكرد ، ده دوازده جا هم به پلهاى خيلى بزرگ رسيديم ، راه در روى پل خيلى صداى سخت مىكند ، درهها خيلى خوشكل ، اشجار جنگلى ، و غير جنگلى خوب ديده شد ، جايى هم ديديم كه سنگها به يك اندازه و يك قطر ، از ضلعهاى قشنگ حجّارى مىكردند ، به جهت نماى عمارتها ، يكى هم در بين درهها ديدم هيمهء زيادى را به يك قطر بريدهاند ، و بالاى هم مىچينند ، كوتاه و قشنگ ، راه در هر يك فرسخ يك قراولخانه دارد ، و همه جا در كمال نظم ، انتظام شهر با انتظام كوره ده به يك قسم است ، هر جا كه استپ هست ، رئيس عملهجات پايين مىآيد ، تلگرافخانه مىرود ، آن وقت بيرون مىآيد ، سوتكى در دهن دارد ، يك دفعه مىزند ، فورى كسانى كه بيرون آمدهاند ، مىدوند و خود را به اطاق خود مىرسانند ، زنگى هم دم تلگرافخانه هست ، يك نفر ايستاده است ، سه مرتبه مىزند ، دفعهء دوّم زدن سوتك و راه افتادن راه ، يك مرتبه است ، قدر كمى در اوّل آهسته حركت مىكند ، كم كم تند مىشود ، نيم ساعت در كمال عجله حركت مىكند ، ده دقيقه به آخر ساعت مانده ، باز آهستهتر مىشود ، اما به قدرى مطيع است ، كه از هر اسبى خوش تعليم در فرمانتر است . باطوم يك ساعت به نصف شب مانده ، وارد « باطوم » كه در كنار « بحر اسود » بود و از بنادر معتبره و در تصرف « امپراطور روس » است وارد شديم ، شهرى مزين ، پر از چراغهاى برق و نفت ، كوچه و خيابانهاى وسيع خوشگل ، درختهاى سبز و خرم ، همه چهار خيابان ،
--> ( 1 ) - مراد وى تونل است .