داود بن علينقى وزير وظايف

45

سفرنامه ميرزا داوود وزير وظايف ( فارسى )

كردم ، چايى صرف كرديم ، صالدات « 1 » زيادى هم در كشتى بود ، يك ساعت هم روزنامه سفر خود را نوشتم ، يك مرتبه هوا منقلب شد و دريا مضطرب گشت ، اول كسى كه حالش منقلب شد ، حقير بودم ، قى زيادى كردم ، گويا دنيا در نظرم چرخ مىزد ، كشتى هم كمى مضطرب‌شد ، بعداز حقير « والدهءفراش‌باشى » قدرىمنقلب‌شده ، يك مرتبه قى كرد ، « والدهء فرزند ميرزا علينقى » بحمداللَّه حالش خوب بود ، هيچ قى نكرد ، حقير تا صبح افتاده بودم ، به‌محض برخاستن قى مىكردم ، تااول صبح‌نزديك به « بادكوبه » « 2 » شديم ، دريا هم آرام شد . قرنطينه صبح سه شنبه نوزدهم ، اوّل دماغهء كوهى به نظر آمد ، پرسيدم ، گفتند : جايى كه گاهى اكثر حاج را كرانتين « 3 » پنج شش روزه مىكنند ، اينجاست . نيم ساعت فاصله ، كوهى ديگر ديده شد ، و علامت كارخانه‌هاى « بادكوبه » در نظر آمد ، كشتى را آوردند نزديك پل چوبى خيلى طولانى ، با طناب‌هاى بزرگ وصل كردند ، آن وقت شخصى كه ريش سفيد كمى داشت ، و كلاهى از پوست به وضع تركها در سر آمد . اهل كشتى جلو رفتند ، دو سه نفر از عمله جات ، با كمال احترام زير بغلش را گرفته ، وارد كشتى شد ، معلوم شد دكتر است و بايد ملاحظه صحت كشتى را كند ، اول رفت به سرح كه از همه جا بدتر است ، چون كشتى مريض الحمدللَّه نداشت ، به فاصلهء يك ساعت مراجعت كرد ، و كشتى را دوباره به « بادكوبه » حركت دادند ، به فاصلهء بيست دقيقه در لنگرگاه ، پهلوى پلى لنگر انداخت ، « بحر خضر » « 4 » كه درياى « بادكوبه » و درياى « مازندران » و درياى « طبرستان » و درياى « آبسگون » هم ناميده مىشود ، دربارهء او علماى جغرافيا خيلى اختلاف دارند ، چون دورهء « 5 » او خشكى

--> ( 1 ) - سرباز ( 2 ) - بادكوبه همان باكوى فعلى است ، بندرى از بنادر آذربايجان شوروى سابق است كه در درياى خزر واقع شده ، و چون پيوسته باد به در و ديوار آن شهر مىخورد به بادكوبه معروف شده بود . ( 3 ) - منظور قرنطينه است . به معنى ايستگاه بهداشتى ، نقطه‌اى در مرز كشورها كه مسافران را معاينه و يا مايه‌كوبى مىكنند . ( 4 ) - بحرخزر ، از اين پس در متن اصلاح شده همه جا خزر ذكر خواهد شد . ( 5 ) - اطراف ، درمتن كلمه دور همه‌جادوره آمده كه از اين پس اصلاح شده ، در متن همان دور ذكر خواهد شد .