داود بن علينقى وزير وظايف
25
سفرنامه ميرزا داوود وزير وظايف ( فارسى )
غلامرضا خان آصف الدوله » « 1 » ، كه در اين تاريخ رياست « خراسان » و توليت آستان ملائك پاسبان داشت ، و به حقير هم كمال لطف و محبت را داشت ، و اغلب شب و روز با هم بوديم ، اجازه حاصل كنم . وارد شدم به اتاقى كه جلوس كرده بود ، سلام [ را ] جواب داده ، چون روز پيش را نرفته بودم ، اظهار بشاشت از ورودم كردند . محاكماتى در بين بود و شخصاً به عرايض دو سه نفر رعيت « عارض » ، « 2 » رسيدگى مىكردند ، اظهار لطف فرموده ، فرمودند : به اين عرايض گوش بده و رسيدگى كن . بعد از اتمام محاكمات ، عريضهاى نوشته بودم و اجازه خواسته بودم ، در جلو گذاردم ، برداشته و همين كه دو سه سطرى ملاحظه كردند متغير شده ، كاغذ را انداخته فرمودند : چه جاى هوس و چه وقت مسافرت است ؟ هرگز نخواهم گذاشت كه من را تنها گذارده ، به روى ! چون خيلى متغير شدند و وقت غروب بود ، عقبگيرى « 3 » نكردم . غروب شد ، در منزل جناب شريعتمدار آقاى « حاجى ميرزا محمد جعفر » به گشودن افطار دعوت داشتند ، حقير هم مدعو بودم ، و هم ملازم حضور ، بيرون آمديم ، كمكم صحبتكنان ، پياده تشريف فرما شدند و شب را تا ساعت چهار به صحبت خوش گذشت . ارگ دولتى در ساعت چهار كه مراجعت به ارگ دولتى مىشد ، در بين راه دوباره حرف عزيمت
--> ( 1 ) - وى تا سال 1325 ه ق والى خراسان بود و آن گاه كه حكومت ظالمانه او در خراسان اوج گرفت مردم بهستوه آمده ، جمعيتى انبوه به صحن امام رضا عليه السلام ريخته بست نشسته و به مظالم او اعتراض كردند او هم به سربازان خود ، فرمان شليك به روى مردم داد و به واسطهء اين عمليات از حكومت معزول و به تهران احضار شد . وى در كابينه ابوالقاسم خان قراگزلوى همدانى ناصر الملك وزير كشور بود . شرح حال رجال ايران : 3 / 16 ( 2 ) - شاكى و عرض دهنده . ( 3 ) - پيگيرى .