داود بن علينقى وزير وظايف

217

سفرنامه ميرزا داوود وزير وظايف ( فارسى )

ديگرى « هلب » « 1 » است ، ديگرى « حديثه » است ، در « حديثه » شنخشور ما را باد ، به « ناعورى » « 2 » زد . اما چون استحكام پايه كم بود ، پايه خراب شد و چون نزديك به كنار بود ، فورى بيرون آمديم و الحمد للَّه‌شنخشور هم نشكست و به خواست خداوند عيب نكرد و سالم مانديم . ولى نصف روزى توقف كرديم . آبادى آخر « فلوجه » است كه دوازده فرسخى « بغداد » است و شهرى است « سرايه » و « فشله » عسكرى دارد ، جسر دارد . از اينجا هميشه مال موجود است ، اگر كسى بخواهد به « كاظمين » عليهم السلام برود ، با مال مىرود ، جسر باز بود و گذشتيم . دو سه ساعت توقف كرديم . خيار در اينجا فراوان بود . آذوقه‌اى خريده حركت كرديم براى « مسيب » . تا « مسيب » شانزده ساعت راه است . ورود به مسيّب روز نوزدهم شهر ربيع الاول ، اول دسته وارد « مسيّب » شده ، تا به عصر به عادت هر روزه در « مسيّب » توقف كرده ، دو سه نفر از زوار « نيشابور » را ديدم كه دوازدهم محرم از « نيشابور » حركت كرده بودند و اينك مراجعت مىكردند . كاغذى به جناب « آقاى شيخ الاسلام » نوشته ، به آنها دادم ببرند ، چون مىگفتند بيست و پنج روزه خواهيم رفت . عصر سه به غروب از « مسيّب » حركت كرده صبح ، اول آفتاب از روى نهر « حلّه » رسيديم دم « پل سفيد » ، كه يك فرسخى شهر « كربلا » است . براى نماز صبح پياده شده ، بعد از اداى نماز در شريعه غسل كرده ، پياده راهى به طرف « كربلا » شدم ، خداوند قبول كند . اول دسته وارد شهر شده ، يك سره حرم مشرف شده ، جبهه خود را بر آن عتبهء عرش درجه ساييده ، زيارت خواندم و يك نفر فرستادم خدمت « جناب شريعتمدار آقاى حاج شيخ على ابن الشيخ » - رضوان اللَّه عليه - و منزل و عبايى نازك از ايشان خواستم ، فورى تعيين منزل كرده ، فرستاده بودند حضرات و اسباب‌ها را آورده بودند . عبا هم

--> ( 1 ) - در متن « هلب » آمده ، ليكن به نظر مىرسد حلب صحيح باشد . ( 2 ) - آسيايى كه با آب مىگردد .