داود بن علينقى وزير وظايف

212

سفرنامه ميرزا داوود وزير وظايف ( فارسى )

خود اينجا متصرف و والى منصوب از « اسلامبول » دارد ، جزء « شام » و « بغداد » نيست ، والى را ملاقات كردم ، آدم خوبى بود . « محمد رشيد پاشا » اسم داشت . « شاهين » نام عسكر كه از « غباغب » همراه آورده بودم ، خواهش كردم همراه ما كند تا « كربلا » ، قبول كرد . فورى سرعسكر را خواست و گفت : « شاهين » را همراه بكن . او متعذر شد كه همراه اينها بايد عسكر پياده برود و « شاهين » ده باشى و سواره است گفت : هر چه هست بايد « شاهين » برود . سر عسكر هم پذيرفت و « شاهين » را همراه ما كرد . دو روز در « دير » توقف كرده حمامى رفتم . حمام بد كثيفى داشت و همين يك حمام را دارد . به جهت اينكه اعراب به حمام محتاج نيستند . شهر « دير » تازه رو به آبادى گذارده است ، عمارت‌هاى جديد البناء به وضع جديد مىسازند ، كوچه‌ها را سنگ فرش مىكنند ، سه چهار كاروان‌سراى خوب ساخته‌اند . منزلى به دو مجيدى كرايه كردم ، بد منزلى نبود ، سه چهار اطاق خواب داشت ، بام خوبى داشت . اين جا هوا قدرى گرم و مثل جوزاى « مشهد » است ، توت هم كم پيدا شده است ، اما توت اينجا همه دالخور است و پيوند نيست . ملاى دير عصر روز ورود شخص خوش سيمايى خوش لباس ، از حقير ديدن كرد ، معلوم شد ملاى اين جا است و شافعى مذهب است و خيلى علم دوست است . مباحثه در جواز لعن « معاويه » با هم كرديم . قدرى او را ملزم كردم . صبح روز ديگر و عصر هم آمد سه مرتبه به ملاقات حقير آمد ، حقير خيال كردم اهل طمع است ، معلوم شد اهل طمع نيست و آدم خوبى است . از « مرحوم امام جمعه » خيلى تعريف مىكرد ، ولى مىگفت علميت نداشت . وقتى كه سوار مىشديم هم آمد سر راه ما ، خيلى اظهار مهربانى كرد . بعد از حقير هم با سيدى از اهل « كربلا » ملاقات كرده و از حقير تعريف كرده بود و گفته بود : اگر چند مجلس ديگر با او ملاقات كرده بودم ، خيلى خوب بود . يعنى شيعه مىشدم . ان شاء اللَّه خداوند او را هدايت كند .