داود بن علينقى وزير وظايف

213

سفرنامه ميرزا داوود وزير وظايف ( فارسى )

زنان به تماشا روزى كه از « دير » مىخواستيم حركت كنيم ، در دم باغى نشسته بودم منتظر مهيا شدن شنخشور « 1 » بوديم . چند زن آمدند به تماشاى ما ، زن‌هاى اينجا برزخ بين عرب و كرد هستند . لباسشان به اكراد شبيه است تا به عرب . صورت را حجاب نمىكنند و لب‌هاى خود را مثل قره‌چىهاى « ايران » خال مىكنند و همه لب را سياه مىكنند . دختركى مثل ماه تابان در آن ميان بود ، اما لب‌ها را همان قسم سياه كرده بود ، آمد نزد زن‌ها ، والده « ميرزا على نقى » به او گفت : تو به اين مقبولى چرا لب خود را سياه كرده‌اى ؟ يك مرتبه بنا كرد به گريستن و زنى را كه پهلوى او بود و مادر او بود مشت مىزد و مىگفت كه اين مادر من چنين كرده . معلوم بود خود او ملتفت بود كه اين كار خيلى از حسن و ملاحت او كاسته است و واقعاً كاسته بود . صد حيف . حركت به طرف كربلا از « دير » به « كربلا » بايد با شنخشور كه مثل طراده « 2 » است ، اما نه به استحكام طراده بايد مسافرت كرد . از وضع اطلاعى نداشتم ، و الا با مال به « بغداد » مىرفتم ، اگر چه صدمه‌اى نرسيد و سلامت وارد « كربلا » شديم ، ليكن آدم عاقل سوار بر شنخشور نبايد بشود . به هر حال شنخشورى به سه ليره كرايه كردم كه انحصارى داشته باشد از « عمران » نامى . اسباب‌ها را بردند در ميان او چيدند ، چادرى هم محض بازى دادن ما سرپا كردند . ديديم جاى بدى نيست سايه چادر . زير پا هم نرم . روز يكشنبه سه به غروب مانده حركت كرديم . شنخشور دو پارو زن و يك فرمان ده كه مردى يعنى سكان را داشت ، عمله داشت و سه شنخشور را به هم بسته بودند ، يكى از حقير و يكى از « امير زاده خانم » و يكى را هم شانزده نفر حاج نيشابورى كرايه كرده بودند .

--> ( 1 ) - نوعى قايق است . ( 2 ) - كرجى و قايق .