داود بن علينقى وزير وظايف
205
سفرنامه ميرزا داوود وزير وظايف ( فارسى )
سعدى » مطالعه مىكنم ، اسمش « طه افندى » بود ، آدم بدى نبود ، طرف غروب هم دو مرتبه ديدن ما آمد ، مىگفت حاكم اينجا رفته است به « سخنه » و الا ديدن شما مىآيد . چون بارهاى ما سنگين بود و ارّابهها مانده بودند ، سه شتر از اين قاضى براى ما به دوازده مجيدى كرايه كرد . در اينجا باغات كمى هم دارد ، باغات آن درخت زردآلو و تك تك هم نخل خرما داشت ، قلعه بزرگى دارد ، داراى سيصد خانوار ، چند باب دكان و مسجدى بزرگ ، كه از اين سنگها در او كار كردهاند دارد . ويژگىهاى تدمر شهر « تدمر » از شهرهاى قديمه ، و آنچه در تواريخ از او مسطور است ، در احوالات « زباء » كه يكى از ملكههاى معروف عرب است ، نوشتهاند : از كنار « فرات » تا « تدمر » در تصرف او بود ، وقعهء او با « عمر بن عدى » و « جذيمه » ، در كتب تواريخ مسطور است ، قريب به پانصد ، چهار صد و چيزى علاوه ، هنوز ستون سنگى سر پا در او موجود بود . « ناسخ التواريخ » اين بنا را در سال بعد از « هبوط آدم » نسبت به « حضرت سليمان » مىدهد و مىنويسد كه : هزار ستون الان بر پا دارد ، و حال اينكه تمام ستون سرپاى او به پانصد نمىرسد ، به علاوه مىنويسد : آب در بالاى ستونها جارى بوده است ، كه ابداً چنين چيزى نبوده است . چنان كه نوشتم از دو طرف كه در سر ستونها سنگ هلالى براى طاق انداختهاند ، و از خود سنگ گلويى و مقرنس در آوردهاند ، قهراً پشت آنها قدرى باز مىماند ، آن وقت شايد به گچى يا گلى انباشته بوده است ، و به جهت طول زمان آن گچ و گل سوخته و غبار شده ، و ميان سنگها بازمانده ، چون مرتب است بعضى خيال مىكنند جوى آب بوده ، ابداً چنين چيزى نبوده است ، به چند دليل : اول اينكه اين آب كه در سر ستون جارى باشد ، ابداً مصرفى به حال عمارت ندارد . دوم اينكه : لااقل در خارج اين عمارت بايد علامت جويى باشد ، كه آب را به سر ستون برساند ، كه دوازده ذرع ارتفاع دارد و هر چه ملاحظه كردم ، چنين علامتى پيدا