داود بن علينقى وزير وظايف
204
سفرنامه ميرزا داوود وزير وظايف ( فارسى )
ستونها مىشود . و در اين عمارت دو درگاه خيلى بزرگ هست ، كه به قدر در دروازهاى در دو طرف ، ستونهاى خيلى مرتفع دارد . طاق را هم هلالى از سه پارچه سنگ ساختهاند ، كه كتيبه و پيشانى طاق هم ، از همين سه پارچه سنگ در آمده است . در هر دمدرى چهار ستون از سنگ سماق بود ، كه يك پارچه بود ، دو افتاده و دو سر پا ، بالاى دو افتاده يكى از قريب به وسط شكسته بود ، ولى ديگرى درست بود . دادم ذرع كردند ، قطر دايره آن سه ذرع ، ولى طول آن نه ذرع بود . سه ذرع هم ته ستون و سر ستون داشت ، واقعاً اينها به كار آدم نمىماند . اينجا عمارت « حضرت سليمان » عليه السلام بوده است . اگر چه قاضى اينجا كه ديدن آمده بود مىگفت : فرنگىها خطوط اينجا را خواندهاند ، قبل از « حضرت سليمان » به هزار سال تاريخ دارد ، كار « عمالقه » است ، واقعاً آثار عجيبه دارد . خواستن ملك « سليمان » را خطاست * ملك همان است « سليمان » كجاست ؟ « كُلُّ مَنْ عَلَيْها فانٍ ، وَ يَبْقى وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الْجَلالِ وَ الْإِكْرامِ » . « 1 » در خارج اين عمارت هم ، عمارتهاى مختصرتر ، و برجهاى چهار گوشه خيلى مرتفع ، دور دور به نظر مىآيد ، بيابان است كه سابق يك شهر بوده است و آثار آن پيدا است . در قلهء كوهى هم كه نزديك است ، قلعه خيلى محكمى از سنگ دارد كه دور او را هم از سنگ خندقى بريدهاند ، محكم [ و ] خيلى عجيب است ، قدرى دور بود نرفتم تماشا كنم ، اما خارج قلعه و خندق و در دروازه خوب پيدا بود ، يك راه هم بيش نداشت ، در وسط حيات بزرگ قنات آبى جارى بود كه آب او گرم است ، گويا معدن نفت باشد . چادرهاى ما را در كنار همان آب زده بودند ، « قاضى » و « سرعسكر » و « شيخ بلد » و « كاتب » يعنى « مستوفى » ديدن ما آمدند ، « قاضى » خيلى زرنگى داشت ، فارسى كمى هم حرف مىزد . مىگفت : تحصيل زبان فارسى را در مكتب « دير » كردهام ، و الان هم « گلستان
--> ( 1 ) - الرحمن 26 و 27