داود بن علينقى وزير وظايف

195

سفرنامه ميرزا داوود وزير وظايف ( فارسى )

معطّره ، صداع « 1 » مىآورد . حكايت گل در « شام » ، حكايت ديگر است ، آب زياد و هوا و زمين مستعد ، فصل هم فصل بهار مردم شام طبعاً متعيش ، مثلًا كاسب آن سه از آفتاب دكان را باز مىكند و دو به غروب اكثر دكاكين بلكه همه بسته است و زن و مرد جوقه جوقه « 2 » ، در كنار خيابان آن كه نمونه‌اى از بهشت برين است و همه اهالى آن از حسن صورت ، مثل غلمان و حورالعين هستند تفرج مىكنند . هر سو خوبان شوخ ، هر سو تركان شنگ * سروقد و سيم بر ، مشك دم و لاله رنگ بىخودم از كفر و دين فارغ [ - م ] از نام و ننگ * در بر جام و سبوى در كف مزمار « 3 » و چنگ در دل شوق بهار ، در سر شور خمار زنهاى آنها هم اگر چه سترى مىكنند اما برزخ بين مسلمان و فرنگى هستند ، كم عصمت هستند . گر مسلمانى همين است كه اينها دارند * آه اگر از پس امروز بود فردايى اگر چه پارچه سياهى نازك بر صورت مىاندازند اما ماه را بسيار چه رقيق كجا مىتوان محجوب داشت ؟ روز بيستم ماه صفر يك درشكه و يك ارابّه « 4 » باركش ، به هيجده ليره تا « دير » كرايه كردم . نواب « اميرزاده خانم » هم از حقير خواهش كردند ، براى آنها هم يك درشكه و يك

--> ( 1 ) سر درد . ( 2 ) دسته دسته ، گروه گروه . ( 3 ) در متن مضمار آمده كه غلط است ، مزمار يكى از آلات موسيقى استوانه‌اى شكل است كه در ميان اعراب مرسوم است . ( 4 ) در متن عرّاده آمده كه ظاهراً همان ارّابه صحيح است ، زيرا عرّاده به معنى يكى از آلات جنگ است شبيه‌منجنيق كه در جنگ‌ها براى پرتاپ سنگ از آن استفاده مىشده است . و ارابه گارى دوچرخه‌اى را گويند كه بيشتر براى حمل بار به كار گرفته مىشود