داود بن علينقى وزير وظايف

196

سفرنامه ميرزا داوود وزير وظايف ( فارسى )

ارّابه گرفتم ، حجاج نيشابورى هم خواهش كردند هفت درشكه و سه ارّابه از « سليمان » نامى كرايه كرديم . حركت از شام صبح يكشنبه بيست و سيم شهر صفر مطابق با نهم ثور ، بناى حركت از « شام » بود قونسول « شام » آمده سرراه ، و درشكه حاضر كرده بود كه مشايعت ما يك دو فرسخى بيايد چون زنها همراه بودند و خيال حركت هم به بعد از ظهر تأخير شده بود ، از ايشان معذرت خواسته ، يك حلقه انگشتر فيروزه خوبى هم داشتم تعارف كردم . امرى هم از والى « شام » « ناظم پاشا » گرفته بود ، كه شش نفر عسكر همراه ما بيايند ، داد و رفت ، صاحب خانه ما زن و مردشان جمع شده بودند و اظهار افسوس از رفتن ما مىكردند ، بخصوص « زينب » خواهر صاحب خانه ، و « عرمينه » دختر او كه ده سال داشت ، اين دو گريه مىكردند . ما هم از كثرت محبت و مهربانى آنها ، خيلى ممنون شديم . يك حلقه انگشتر فيرزوه ، كه يك ليره در « شام » مىخريدند ، به « حاجى محمد انيس » صاحبخانه دادم ، و به زنهاى آنها هم از انگشترهاى پست ، كه هر كدام نصف مجيدى مىارزيد داديم . به علاوه دو ليره كرايه منزل . « عبداللَّه » عكّام ما هم آمده بود سر راه . او هم به صورت گريه اظهار افسوس مىكرد ، واقعاً مردم « شام » خيلى مأنوس هستند چهار به غروب مانده حركت كرديم ، تا « قطيفه » شش ساعت راه است . ولى ما به سه ساعت آمده ، در كنار راه رودخانه بود و جاى باصفايى بود ، پيش از ما هم قافله آمده بودند و چادر زده بودند . ما هم پياده شده و چادرها را سرپا كردند . از « شام » تا همين نقطه كه سه ساعت آمده بوديم ، تمام باغات و اشجار بود ، هيم بسيارى در اين اراضى كاشته‌اند ، زمين را چوب‌هاى كوچك كنده ، هيم به وضع « قوچان » كاشته‌اند . بدون ديوار ، مثل فاليزى كه در خراسان مىكارند همان قسم هيم كاشته‌اند . بيابان‌ها تا به نظر مىآيد هيم است . بارندگى در راه اول غروب ابرى در هوا ظاهر شد و بناى ترشح را گذارد ، ما هم اعتنايى نكرديم ،