داود بن علينقى وزير وظايف

159

سفرنامه ميرزا داوود وزير وظايف ( فارسى )

شنبه يازدهم را هم رفتم به « احد » مشرف شدم ، به زيارت قبر مطهر « حضرت حمزهء سيدالشهدا » ، دامنهء كوه طرف دروازه « شام » كه پشت قبله « مدينه منوره » است ، يعنى « مدينه منوره » در قبله « كوه احد » واقع است ، تقريباً يك فرسخ شرعى است ، دور است ، ارّابهء دوچرخه دليجان مانند ، و اسب و الاغ براى كرايه دم دروازه حاضر است ، نفرى شش قروش رفتن و برگشتن مىگيرند ، و به هر مال كه بخواهند مىبرند و بر مىگردانند ، اول مسجد سبق است ، كه وقت اسب دوانى و شتردوانى « حضرت خاتم الانبياء » آنجا تشريف مىبردند ، از آنجا كه مىگذرد مسجد كوچكى است كه « حضرت خاتم الانبياء » در روز جنگ « احد » در آنجا نماز خوانده ، و به جنگ تشريف برده‌اند ، سه طاق كوچك دارد ، صحنى هم پنج شش ذرع در ده ذرع دارد ، از او هم كه رد مىشويد ، مسجدى كوچك است كه فقط دور آن يك ذرع ديوار و يك محراب دارد ، آن هم مسجدى است ، كه حضرت در آن نماز خوانده‌اند . نزديك « احد » ، باغات و نخيلات زيادى دارد كه بعضى از چاه ، و اكثرى از آب جارى مشروب مىشود ، باغات بعضى ديوار داشت و عمارت‌هاى مختصر هم داشت ، بعضى هم بىديوار بود ، گندم و جو زراعت كرده بودند ، جو نزديك به رسيدن بود ، ولى گندم خوشه كرده بود ، اما هنوز سبز بود ، چند خانه هم در « احد » هست كه هميشه سكنى دارند ، قنات آب جارى بود كه يك سنگ آب داشت ، شور بود ولى خيلى گرم ، پاى آبى داشت كه شش هفت پله مىخورد ، حوض بزرگى داشت ، در عقب آن هم حوض كوچك رو پوشيده‌اى داشت ، جلو او را پرده زده ، لخت شده ، غسل كردم . اين قنات را « معاويه ابى سفيان » ، در زمان خلافت خود در « احد » جارى ساخته است ، خيلى نزديك به مدفن و مضجع شهدا است ، و در تاريخ مسطور است ، كه در وقت حفر اين قنات بدن « عبداللَّه عمر » و « عمروبن جموح » در مجراى قنات واقع شده بود ، « معاويه » حكم داد تا آن دو بدن را برگرفته ، و جاى ديگر دفن كردند ، هنوز بدنها تر و تازه بود و بوى مشك از آنها ساطع بود ، در وقت حفر بيلى بر پاى يكى از آنها وارد گرديد ، فورى خون تازه جارى شد ، - سلام اللَّه عليهم اجمعين الى يوم الدين - .