سلطان مراد ميرزا حسام السلطنه
55
سفرنامه مكه ( دليل الأنام في سبيل زيارة بيت الله الحرام والقدس الشريف ومدينة السلام ) ( فارسى )
بود . مىگفتند تا دامنهء كوه امتداد داشته است ، به مرور خراب كرده به جاى آن آبادى ديگر بنا كردهاند . از قرار مذكور همان ديوارى است كه انوشيروان عادل از كوه تا كنار دريا كشيد . شبها دروازهء آن را مىبسته است . پطروسكى سهشنبه پانزده شوال به پطروسْكى رسيديم . يك ساعت لنگر انداختند . آبادى خوبى داشت و صحراى آن مانند گيلان سبز و خرم بود . توپخانهء كوچى در بالاى تپه و توپخانهء بزرگى در ما بين آن و مريضخانه در بالاى تپهء ديگر ساخته بودند . كه در وسطش عمارت عالى مرتفعى است و فز ( فنر ! ) هدايت كشتى نيز در سمت يمين توپخانه كوچك واقع بود . از قرارى كه مىگفتند اين توپخانهء كوچك را قديماً ساختهبودند . چون وسيع نبوده است توپخانه بزرگ را در ثانى ساختهاند و مهندس روس و اجزاى آن در يسار توپخانه قديم عماراتى ساختهاند . عمارات اجزا تمام شده بود عمارت مهندسين ناتمام و سه طاقنما عرض داشت و در برابر عمارت آنجا غالباً اشجار غرس گروه بودند كه از دور شاهتى به سرو و كاج و نارون داشتند و مهندس مزبور ميان دريا را به شكل دايره با سنگهاى عظيم كه به جرّاثقال بر قعر دريا بردهاند ، به اصطلاح آنها ليمانى ، براى حفظ كشتىها از طغيان دريا ساختهاند كه قوس طرف جنوبش براى آمدن كشتىها باز است و اين ليمان مانند ديوار قلعه ، اطراف آب را احاطه نموده است و در روى ليمان نيز راهآهن ساختهاند كه بارها به آسانى از كشتى به آبادى و از آبادى به كشتى با عرّاده حمل مىنمايند . بعد از يك ساعت كشتى حركت نمود . چهار ساعت به غروب مانده به جايى رسيديم كه مصب رودخانه ولگا است و آب رودخانه در آنجا داخل دريا مىشود . چون عمق آنجا كم بود و كشتى بزرگ ممكن نبود بىخطر حركت كند ، كشتى ديگر كه عمق آن كمتر بود در آنجا حاضر كرده بودند . از آن كشتى به اين كشتى آمديم ، اما اين كشتى به بخار حركت نمىكند ؛ كشتى دودى كوچكى به آن وصل كرده بودند كه آن را حركت بدهد . بالجمله در پطروسكى به جهت نقل و تحويل اسباب سه ساعت مكث كردند . نيم ساعت به غروب مانده حركت شده تا چهار ساعت ديگر باز در ميان دريا حركت مىنموديم و ساحل ابداً پيدا نبود . شب وارد رودخانه ولكا شده از دريا بيرون رفتيم . رودخانه ولگا را عديل هم مىگويند . شش