شهربانو بيگم ( بانويى اصفهانى از دوره صفوى )
75
سفرنامه منظوم حج ( فارسى )
به ابطح خيمهها برپا نمودند * به شكر ايزدى لبها گشودند چو بر مقصود خود آخر رسيدم * چنين روزى به چشم خويش ديدم به ياد آمد مرا اين بيت نامى * كه باشد گوهر درج نظامى چه خوش باشد كه بعد از انتظارى * به اميدى رسد اميدوارى چنان دولت به من چون شد ميسّر * ز شوق وصل هوشم رفت از سر نه نطقى تا كنم شكر خداوند * نه عقلى تا شوم خندان و خرسند نه از بهر طواف كعبه قدرت * نه بر سعى صفا و مروه قدرت بسان صورت ديوار خاموش * ستاده بىمقال و گشته مدهوش چو صورت لال بودم تا زمانى * بدين منوال بودم تا زمانى ز بعد ساعتى باز آمدم هوش * ولى گرديده بُد نطقم فراموش كه تا آخر سخن آمد بيادم * گره را از زبان خود گشادم نمودم سجده گفتم يا الها * تويى معبود بىهمتاى دانا ز لطف بىكرانت شرمسارم * چگونه شكر اين نعمت گزارم در توفيق بر رويم گشادى * به من هم مال و هم جان هر دو دادى به مقصود و به مطلوبم رساندى * از اين درگاه نوميدم نراندى ز تو منّت برم پروردگارا * كه محشورم نكردى با نصارا چو كردم لطف شكر بىكرانش * نهادم رو به سوى آستانش درى كو نام او باب السلام است * نخستين درگه بيت الحرام است رسيدم چون بدان درگاه عالى * دل از شغل جهان بُد لا ابالى ولى از بيم عصيان مىتپيدى * به رخ از انفعال اشكم چكيدى چو چشم من به بيت اللَّه افتاد * سرشك ديدهام بر راه افتاد ز وصف خانهء يزدان چه گويم * كه بالاتر بود از آنچه گويم بلا تشبيه گويا نوجوانى * به قامت بود چون سرو روانى