الشيخ رسول جعفريان
61
دو سفرنامه حج سفرنامه ( حج ابوالقاسم مرجاني آئين كلائى و تفصيل سفر مكه معظمه ميرزا محمود خان مدير الدوله ) ( فارسى )
--> - كرديم و تلبيه احرام گفته ، بين آن كه جمعى در حالت تلبيه و جمعى فارغ از آن در حالت توجه و خضوع و تهيه براى اجابت دعوت حضرت حق جلشأنه ( بودند ) كه بغتتاً صداى گلوله و تفنگ از عقب قافله بلند شد و آتش حرب و فتنه مشتعل گرديد . حجاج محرم برهنه بيچاره سوار بر شترها روى به راه نهادند و در عقب جماعت حرب عليهماللعنه مشغول تيراندازى هستند و مقومها هم براى خالى نبودن عريضه صورت مدافعه به خرج مىدهند . رفته رفته از اطراف كوهها گلوله باريدن گرفت . قافله حاج را هدف رصاص جفا كردند ، شترها رميدند ، كجاوهها بر زمين خورد ، جمّالهاى خبيث چون بازار را آشفته ديدند و آب گلآلود ، مشغول نهب و صيد ماهى شدند . بارها بود كه از پشت شترها بر زمين انداختند ، حاج بيچاره از فراز شتر به زمين انداختند . جمعيت دزدها زياد شد ، از سه طرف باران گلوله باريدن گرفت ، سيئات اعمال مجسم شد . شترها روى به فرار ، بارها و كجاوه روى زمين ، معتمرين محرم سر و پاى برهنه در بيابان سنگلاخ در خار و خس حيارى روى به فرار گذاشته يلذن بعضهم ببعض ؛ زنهاى مجلّله با لباس احرام ، پاى برهنه ، از هراس جان هريك به سمتى مىدوند ؛ بىمروت از خدا بىخبر حربى بىناموس فرصت فرار نمىدهد ، فىالحقيقه قيامتى برپا شد ، برق گلوله است كه از بناگوش مسلمانها مىجهد ، فرياد وامحمدا صحرا را پر كرده ، چون گلّه كه گرگ در آنها ريخته باشد سر به جايى نمىبرند . طفلهاى معصوم و مرضاى مظلوم و زنهاى فلكزده ميان دست و پاى شتر در بين كوه سنگ هدف گلوله شدند . تأديب حضرت قهار نازل ، قريب سه ساعت حال بدين منوال گذشت ، بالأخره از جلو حاج بناى گلوله زدن گذاردند . طبعاً مقدم قافله به سمت درّهء كوهى روى به دست راست مايل گرديد ؛ در اين دره امر شدت كرد ؛ چندان بار و كجاوه روى خاك ريخت كه از عهدهء تحرير خارج است . فىالحقيقه نمونهء يَوْمَ يَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخِيهِ . عاشقان را گر در آتش مىپسندد لطف دوست * تنگ چشمم گر نظر بر چشمهء كوثر كنم حالت خوشى بود ، توجهات كامله براى جلب نظرات رحمانى موقع پيدا كرده بود ، زهى سعادت ! « شستوشويى كن وانگه به خرابات شتاب » ؛ اگر اين فشار تصفيه كرورات سيئات چندين ساله دلهاى سياه را نكرده بود بسا من قابل دخول حريم حضرت ربّالعزه نبودم . علاوه بر وحشت و دهشت و تعب پياده دويدن در سنگها عطش فوقالعاده غلبه كرد ، زبانها در دهانها خشك شد ؛ سيد بيچاره گفت چشم من تار شد ، آسمان و زمين در نظرم تيره گرديد . گر نويسم شرح آن بى حد شود * ثنوى هفتاد من كاغذ شود و بالجمله جمّالهاى بى دين بناى سختى را به حجاج گذاردند ، آن بيچارهها را از شترها -