الشيخ رسول جعفريان
62
دو سفرنامه حج سفرنامه ( حج ابوالقاسم مرجاني آئين كلائى و تفصيل سفر مكه معظمه ميرزا محمود خان مدير الدوله ) ( فارسى )
--> - مىانداختند و بارهاى ايشان را مىبردند ، آن بدنهاى از گل نازكتر را برهنه و پياده هدف گلولهء جفاى آن ظالمان از خدا بىخبر نموده مشغول چپاول خود شدند . هركس به خود مشغول است ، كسى از كسى خبر ندارد ، معلوم نيست كشته كيست و زنده كيست ، بالأخره از آن دره سرازير شده سواد مدينه طيبه از دور نمايان شد . خط آهن نزديك رسيد ، عساكر حفظه شمندفر مطلع شده براى مدافعه نزديك آمدند و با آن دشمنان دين آن كه دايم هوس سوختن ما مىكرد * كاش مىبود و در آن لحظه تماشا مىكرد لَبَّيْكَ اللَّهُمَّ لَبَّيْكَ لَبَّيْك وَحْدَكَ لَا شَرِيكَ لَك ، إِنَّ الْحَمْدَ وَ النِّعْمَهء وَ الْعِزَّهءَ لَكَ ، اللَّهُمَّ اجْعَلْهَا كَفَّارَهءً لِذُنُوبِنَا وَ ذُخْراً لِيَومِ حَشرِنَا وَ نُشُورِنَا . جان قربان آن دربه درهاى صحراى پر خوف كربلا كه چه گذشت بر آن ذرارى طاهره - عليهمالسلام - وَ لله دَرُّ مَن قَالَ : تو كمان كشيده و دركمين كه زنى تيرم و من غمين * همه غمم از همين كه خدا نكرده خطا كنى به جنگ درآمدند و ايشان را مانع از تعاقب قافلهء حاج شدند . آن جماعت در به در مسلوب و منهوب ، مجروح ، مقتول ، گرسنه ، تشنه ، برهنه روى به مدينه نهادند و با يك حالت فلاكت و ذلتى برهنه و تشنه به مدينه رسيدند و در پشت مدينه نزول نموده جماعتى كثير از ايشان در آن وادى محظور مخوف ماندند كه قدرت بر آمدن نداشتند . جمعى هدف گلوله شده مجروح و چند نفرى مقتول ؛ آنقدر ليرهها و بارها و قرهپوكها و براتها و زر و زيورها و قاليچهها رفت كه قلم نوشتن آن را طاقت ندارد . لدى الورود به حكومت محليهء مدينه طيّبه اطلاع داده ، حضرت آقا با همان حالت احرام به منزل حكومت رفته تفصيل حال را بيان كردند . والى هم تمام اشغال حكومتى را كنار گذاشته ، مشغول تصفيه امر ايشان شد . عساكر حفظهء راه ، عربها را عقب نشانده مقدارى از اموال حاج كه در اين حدود صحرا ريخته بود جمع كردند و اطلاع به شهر دادند ، جمعى از حاجيان رفتند و قليلى از آنها را آوردند ولى سفره بىمدعى ، خلوت بى انتظار آن ظالمان بىدين خنجر را كشيدند به جان بارها و آنچه از نقود و نفايس بود بار كردند و بردند ، مىتوان گفت خسارت اين قافله در اين وقعه شصتهزار ليره مىشود . يك نفر سيد با عيالش برهنه و حيران مانده اظهار كرد كه از من يك نفر هفتصد تومان مىشود . المرء يجمع و الزمان يفرقه * و يذل يرقع و الخطوب تمزقه خلاصه به شفاعت حضرت خاتم - عليه و آله السلام - جان جماعتى به سلامت خلاص شد و گرنه مظان آن بود كه يك نفر جان به در نبرد ، تا حوالى غروب متفرقين حاج جمع شدند صداى ضجه و گريه بلندشد . مسلمان نشنود كافر ببيند . حاجى حسين قمشهاى كه از يكى -