الشيخ رسول جعفريان

60

دو سفرنامه حج سفرنامه ( حج ابوالقاسم مرجاني آئين كلائى و تفصيل سفر مكه معظمه ميرزا محمود خان مدير الدوله ) ( فارسى )

از هر نفرى براى كشيك و اجرت آب و لوازم ديگر حكام خوش انصاف كه خوردن خون حاجى را مباح مىدانند يك ليره مىگرفتند تا نيم جانى در موقعش به مكه رساندند ، ولى يغما شده‌ها اضطراراً با دست خالى به مدينه رجعت نمودند . « 1 »

--> ( 1 ) . گزارش سفرنامهء شيخ على در باره حمله به كاروان در مدينه ، در سال 1330 ( به نقل از به سوى ام‌القرى ) و بالجمله رفته رفته روز بلند شد و از حركت خبرى نشد . پسران شاهد كه مقوم اين حمله‌دارها و اين قافله بودند حاضر شدند و عذرى غيرموجه آورده ، رفتند به مدينه كه تصفيه امور خود كنند و برگردند ، الى بعد از ظهر نيامدند ، جمعى را همراه ايشان فرستاد برگشتند و باز عذر غيرموجه آوردند و اظهار داشتند كه شخصى راه را سد كرده در گفتگوى با او هستيم ، كم‌كم شب شد و اليوم حركت تعويق افتاد . حجاج به زمزمه و ولوله و فرياد درآمدند ، ليكن لاعلاج مثل شب گذشته مشغول به مدافعه با اشرار شدند ، معذلك بعضى مجروح و مقدارى اموالشان را بردند ، در اين شب مهنا پسر شاهد با پسر مصرى كه راه را سد كرده بودند ، مشغول مذاكره بود و در چادر ما هم آمد و خيلى صحبت شد به جايى نرسيد بالأخره او رفت و مطلب در بين حمله‌دارها مطرح شد ، جمعى از ايشان مطلب را اهميت دادند كه تا تصفيهء امر اين قبيله نشود عبور حاج مشكل است ؛ جمعى خيلى تهاون به خرج دادند كه خير مطلبى نيست همه‌ساله همين اشكالات توليد و رفع مىشود ، نتيجه دست نيامد ؛ صبح سه‌شنبه قافله حاج بار كرده مبلغ سى ليره هم از حمله‌دارها جمع كرده به مهنا دادند كه بدهد به پسر مصرى و رفع غايله را بكند و اين ترتيب برحسب اقدام خود مهنا بود و الا حاج از اين كه ثانياً پولى بدهند چندان حرفى نداشتند ، حضرت آقا مانع از دادن پول بودند به‌عنوان اين‌كه اين فقره بدعتى مىشود بر عابرين . در اواخر شب كه ديدم مطلب به جايى منتهى نشده ، از خواب برخاستم و جماعت حاضرين را گفتم كه بدون تصفيه و ترضيه حركت عقلايى نيست ولى افسوس كه مفيد نشد . فريب پسران شاهد كه ما جماعت كثيره و ايشان فئه قليله هستند و البته بر ايشان غالب خواهيم شد خوردند و بناى حركت گذاردند . آنچه فرياد زديم كه قافلهء حاج طاقت شنيدن صداى يك تفنگ از طرف دوست ندارد فضلًا از دشمن ثمرى نكرد و من حيث لايشعر بعد از دادن سى ليره عثمانى به مهنا كه ببرد به حضرات بدهد و ايشان را متقاعد نمايد حركت كرديم . قدرى قليل كه راه پيموديم ملاحظه نموديم كه از طريق مسجد شجره منحرف است ؛ همان وقت مقدمات تشويش در خاطرها گذشت كه چرا به مسجد نرفتيم . بالأخره مقومها گفتند بهسمت مسجد نمىتوانيم برويم و بايد از محاذى مسجد مُحرم شويد . از شترها فرود آمده ، غسل -