سليمان بن حسان الأندلسي ( ابن جلجل ) ( مترجم : سيد محمد كاظم امام )
35
طبقات الأطباء والحكماء ( فارسى )
اين بود خلاصه تحقيقات ارزندهء استاد دلاويدا دربارهء داستان ترجمهء كتاب هروشيوش به عربى . ولى ما در برابر داستان ايفاد كتاب هروشيوش از قسطنطينيه براى الناصر باندلس - كه ابن جلجل روايت كرده است - با توجه باخبار و حقايقى كه وى در كتاب خود ( طبقات الاطباء ) آورده ، نمىتوانيم - بىآنكه دليلى در دست داشته باشيم - اين امر را بعيد و دور از حقيقت بشماريم ، زيرا ابن جلجل كسى است كه خودش در اين دوره از زمان مىزيسته ، و از اينگونه حوادث فرهنگى بزرگ بيگانه و بعيد العهد نبوده است ، او بزرگتر از آنست كه بيايد و يك خبر مهمى را كه هرگز بوقوع نه پيوسته در كتاب خود بنويسد ؟ مگر نه او در اين عصر در كوران كارهاى دربار اموى بوده و با ديگر دانشمندان عصر در انجام خدمات فرهنگى انباز بوده است ؟ . اما تحقيقات دقيق استاد دلاويدا دربارهء ترجمهء مشترك قاسم بن اصبغ و قاضى نصارى اگر اين خبر را - كه يگانه راوى آن ابن خلدون مىباشد - بىهيچ گفتگوئى قبول نمائيم ، مىتوانيم آن را چنين توجيه كنيم كه اين ترجمه در زمان ولايتعهدى الحكم المستنصر انجام گرديده است ، - چنان كه استاد دلاويدا احتمال داده - زيرا در تاريخ مشهور است كه الحكم المستنصر در زمان ولايتعهدى كارهاى فرهنگى بزرگى انجام داده ، كتابخانه تأسيس كرد ، تأليفات دانشمندان مشرقزمين را مىطلبيده و جمعآورى مىكرد ، نويسندهگان را در تأليف كتاب تشويق مىنمود ، به نظر من هيچ اشكالى ندارد كه بگوئيم در سال 336 ه ( بقول ابن خلدون ) يا در سال 337 ه ، ( به گمان ابن جلجل ) همينكه اين كتاب هروشيوش باندلس رسيد به زبان عربى ترجمه گرديده است ، زيرا تا اين زمان هنوز مشاعر قاسم بن اصبغ درست و بر جاى بوده است ، بويژه آنكه كتاب اروسيوس مانند كتاب ديسقوريدس نبود كه براى پيدا كردن يك نفر مترجم سالها در خزانه بماند ، زيرا هنگامى كه اصل يونانى كتاب الحشائش ديسقوريدس باندلس رسيد ، در آنوقت كسى كه زبان قديم يونانى را بداند و بتواند آن را به عربى برگرداند در اندلس يافت نمىشد ، اما كتاب اروسيوس به زبان لاتين نگاشته شده بود ، و زبان لاتين در اندلس ( اسپانيا ) انتشار داشت ، و اندلسىها ( اسپانيولىها ) اغلب اين زبان را مىدانستند ، ازاينرو در كار