الشيخ محمد رضا المظفر ( مترجم وشارح : على محمدى )
23
أصول الفقه ( شرح اصول فقه ) ( فارسى )
پس القطع حجة اما به معناى لغوى كلمه ، الظن حجه به معناى اصطلاحى كلمه ، الاصل حجه باز هم به معناى لغوى كلمه . نكته : روى همين اصل كه اصول عمليه مثبتات نيستند دربارهء استصحاب ميان اصوليين اختلاف شد كه آيا از امارات است يا از اصول عمليه ؟ منشأ اختلاف اين است كه ساير اصول به هيچ وجه محرز واقع و حاكى از واقع نيستند ، بر خلاف استصحاب كه فى الجملة حكايتگرى دارد و دليل اين مدعا دو امر است : 1 . به حكم عقل و وجدان هرگاه انسان پيش از اين يقين به امرى داشت و در زمان لاحق شك در بقاى آن امر پيدا كرد . اينجا اگر برگردد به حالت سابقه و يقين سابق را ملاحظه كند بلافاصله شك مىرود و ظن جاى آن را مىگيرد ؛ يعنى احتمال قوى به بقاى آن امر پيدا مىكند . پس استصحاب هم مثل ساير امارات ظنيه طريق ظنى به سمت واقع است . 2 . تامل در خود كلمه استصحاب اين مدعا را ثابت مىكند و آن اينكه استصحاب عبارت است از بناگذارى بر يقين سابق ، پس از عروض شك به طورى كه گويا متيقن سابق هرگز زايد نشده و همچنان باقى است ، استصحاب ، يعنى شك لاحق را ناديده گرفتن و يقين سابق را زنده نگاه داشتن و كان اصلا شك ندارى و موضوع اصول عمليه شك است ، پس استصحاب از اصول نيست . حال هركسى كه استصحاب را از باب حكم عقل حجت مىداند به عقيدهء او استصحاب از امارات است چون به ملاك افادهء ظن به حالت سابقهء ارزش دارد ( رأى قدما ) و هركسى كه استصحاب را از باب اخبار و روايات و به ملاك تعبد حجت مىداند به نزد او استصحاب از اصول عمليه است ( رأى متاخرين ) تازه كسانى هم كه استصحاب را از اصول عمليه مىدانند او را اصل محرز مىشمارند و به تعبير بعضىها استصحاب برزخ بين امارات و اصول است و به تعبير برخى ديگر الاستصحاب عرش الاصول و فرش الامارات ؛ يعنى هنگامى كه او را با امارات مقايسه مىكنيم از همهء آنها كمرنگتر است نسبت به كشف از واقع و هنگامى كه او را با اصول عمليه مقايسه مىكنيم از تمام آنها رتبهاش برتر است .