الشيخ محمد رضا المظفر ( مترجم وشارح : على محمدى )
169
أصول الفقه ( شرح اصول فقه ) ( فارسى )
كه اين دليل عقلى يك دليل مستقل است . خاتمه : اهل سنّت مدعى شدهاند كه اجماع بما هو اجماع يكى از منابع فقه و تشريع امت اسلامى است و براى اثبات اين مدعا به سه مسلك تمسك نمودند و ما هر سه مسلك را باطل نموديم پس روشن شد كه اين سخن عامه و لو بسيار به آن بها دادهاند و برآن اعتماد نمودهاند اما سخنى بىاساس است و اجماع بما هو اجماع ارزشى ندارد . آرى ، اگر اين اجماع كاشف از قول معصوم باشد در اين صورت در حكم خبر متواتر است و مثبت سنت است و حجيت هم دارد چنانكه ما مدعى آن هستيم و بيانش خواهد آمد . سؤال دوم معيار و ميزان در باب اجماع چيست ؟ آيا معيار اتفاق كل امت اسلامى است ؟ آيا معيار اتفاق علماى امت در عصرى از اعصار است ؟ آيا معيار اتفاقنظر برخى از علماست ؟ ابتدا مىخواهيم بدانيم كه ضابطه در باب اجماع چيست ؟ مصنف گفته است كه اگر ما باشيم و ظاهر اين استدلالات سهگانهء اهل سنّت در رابطه با حجيت اجماع بايد بگوييم كه معيار اتفاق كل امت اسلامى در كل عصرها و نسلهاست به گونهاى كه حتى يك نفر از مسلمين هم مخالف نباشد در تمام عالم و گرنه اين اتفاق حجيت نخواهد داشت چون احتمال خطاى دارد . و لكن اهل سنّت با اين ادله خواستهاند مطلبى را اثبات كنند كه اين ادله بر او دلالت ندارند و آن مطلب مشروعيت خلافت ابى بكر است كه به اتفاق شيعه و سنى اتفاق الكل در آنجا نبوده ، بلكه گروه اندكى جمع شده و بر اين امر بيعت نمودند ، ولى جمع كثيرى از بزرگان صحابهء رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم از مهاجر و انصار با ابى بكر بيعت نكردند و بعدها اگرچه گروهى به جبر وادار به بيعت شدند ، ولى گروهى تا زنده بودند تسليم نشدند . ما به عنوان نمونه تعدادى را كه طبق نقل خود عامه تن به بيعت با ابى بكر ندادند مىآوريم : 1 . ابو سفيان و گروهى از قريش : هنگامى كه مهاجرين بر بيعت با ابى بكر اجتماع نمودند ابو سفيان وارد مدينه شد و گفت : هرآينه دودى را مىبينم كه جز خون آن را