الشيخ محمد رضا المظفر ( مترجم وشارح : على محمدى )

170

أصول الفقه ( شرح اصول فقه ) ( فارسى )

خاموش نمىكند . اى پسران عبد مناف ، چگونه راضى شديد كه ديگران والى شما شوند ؟ كجايند على و عباس ؟ چه مناسبت است پست‌ترين طايفهء قريش را با امر خلافت . سپس به على عليه السّلام گفت : دستت را باز كن تا با تو بيعت كنم . به خدا قسم اگر بخواهى مدينه را پر مىكنم از سواره . 2 . ابو قحافه : هنگامى كه كاغذ ابى بكر به پدرش ابو قحافه در طائف رسيد كه مردم مرا خليفه نموده و شما را به مدينه دعوت مىكنم ، گفت : اين نيست مگر از روى عداوت قريش با على عليه السّلام . سپس از قاصد نامه پرسيد : سبب اينكه مردم على عليه السّلام را ترك گفته و با ابى بكر بيعت كردند چيست ؟ او گفت : چون على عليه السّلام جوان و ابى بكر مسن بود . ابو قحافه گفت : من كه از ابى بكر سنم زيادتر است . سپس در جواب نامه ابى بكر نوشت : نامه تو را احمقانه يافتم ؛ گاه مىگويى من خليفهء خدايم و گاه خليفهء رسول و گاهى هم مىگويى : مردم مرا به خلافت انتخاب نمودند . از اين امر دست بردار و به اهلش واگذار كن . 3 . زبير بن عوّام : وقتى كه عمر با اعوانش به خانه على عليه السّلام رفتند ، زبير با شمشيرش به آنها حمل كرد و عمر به توقيف او دستور داد و سلمة بن اسلم به زبير هجوم كرده و شمشير او را گرفتند و شكستند . 4 . ديگر از كسانى كه از بيعت با ابى بكر سر باز زد عباس بن عبد المطلب عموى گرامى پيامبر بود . 5 . ديگر از مخالفان ، عبد اللّه بن عباس بود كه به اعتراف علماى عامه از علماى قريش بود كه مباحثات وى با عمر در اكثر كتب عامه مسطور است . حتى عمر اعتراف نموده كه وى با هركه مباحثه كرد غالب شد . 6 . ديگر از مخالفان ، قيس بن سعد ، از اكابر انصار رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بود و به ابى بكر گفت : مباش اول كسى كه در حق آل محمّد ظلم كرده باشد . اين امر را به كسى كه از تو سزاوارتر است رد كن . 7 . ديگر از مخالفان ، اسامة بن زيد بود كه فرمانده لشكرى بود كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در مرض موت خود آماده كرده بود .