سيده نصرتبيگم امين ( بانوى اصفهان )
80
تفسير مخزن العرفان در علوم قرآن ( فارسى )
ديد گمان كرد آب است در طلب آب پائين آمد و در وادى صفاء در طلب اسمعيل گردش ميكرد تا رسيد بمروه و از كوه مروه بالا رفت آن گاه در وادى صفاء سرابى ديد به گمان آب پائين آمد و چون اسمعيل را پيدا ننمود برگشت به طرف صفاء ديد اسمعيل در آنجا هفت مرتبه سعى صفاء و مروه نموده وقتى نظر كرد ديد آب از زير دو قدم اسمعيل عليه السلام جريان دارد هاجر اطراف آب را بر مل پوشانيد و به همين مناسبت آن آب را زمزم گويند و آن آب جريان پيدا نمود تا به عرفات و مكه رسيد و طيور و وحوش اطراف آن آب جمع شدند آن گاه كاروان مسافرين از آن طرف عبور نمودند در اثر اجتماع وحوش و طيور فهميدند در آنجا آب پيدا شده در طلب آب برآمدند ديدند زنى با طفلى در زير درختى منزل دارند پس از سؤال از چگونگى حال آنها و جواب ، به هاجر گفتند آيا اذن ميدهى ما در نزديكى شما منزل كنيم هاجر گفت بايد خليل الرحمن اذن بدهد وقتى ابراهيم عليه السلام آمد و استيذان حاصل نمودند در نزديكى آنها خيمهها برافراشتند و اسمعيل عليه السلام و هاجر با آنها انس گرفتند و هر يك از آنها يكى دو تا گوسفند تقديم اسمعيل نمودند چون ابراهيم ( ع ) روز ديگر آمد و آن حال را مشاهده نمود بسيار مسرور گرديد و هاجر و اسمعيل با آنها زندگى كردند تا وقتى كه اسمعيل ( ع ) بحدّ رشد رسيد آن گاه ابراهيم عليه السلام مأمور گرديد كه خانه كعبه را بنا كند سؤال نمود كه در كدام موضع بايد بنا كنم خطاب رسيد در همان موضعى كه قبه آدم بوده و بطوفان نوح زمين خراب شد و خداوند آن قبه را بالا برد و در آن وقت دنيا غرق شد لكن شهر مكه باقى ماند و به اين مناسبت مكه را « بيت العتيق » نامند . پس چون ابراهيم ( ع ) مأمور گرديد كه خانه كعبه را بنا كند و نميدانست در كجا قرار دهد توسط جبرئيل حدّ كعبه معين گرديد و ستونهاى كعبه و حجر الاسود را از بهشت آورد و حجر الاسود اول سفيد بود بسفيدى برف و بكثرت لمس كفار سياه گرديد . پس ابراهيم مشغول بنا گرديد و اسمعيل سنگ از كوه ميآورد تا اينكه ستونهاى آن را به مقدار نه ذرع برافراشتند و حجر الاسود را در موضعى نصب نمودند و درى بسوى مشرق و درى بسوى مغرب در آن باز نمودند و درى كه به طرف مغرب باز شده مستجار