سيده نصرتبيگم امين ( بانوى اصفهان )

79

تفسير مخزن العرفان در علوم قرآن ( فارسى )

و از كجا تهيه شده مختلف رسيده و در بيانش چندان فائده‌اى به نظر نمىآيد اين بود كه از شرح و تفصيل آن خوددارى نموديم . و على بن ابراهيم از صادق آل محمد ( ع ) چنين روايت مىكند كه كعبه محلى بود بىآب و علف و پس از آنكه اسمعيل ( ع ) از هاجر متولد گرديد ساره زوجه ابراهيم ( ع ) حسد برد و بسيار غمگين گرديد و به اين لحاظ به حضرت ابراهيم عليه السلام آزار ميرسانيد زيرا كه زن را تشبيه نموده‌اند بضلع معوج اگر آن را به حال خود گذراند از آن انتفاع برده مىشود و اگر آن را راست كنند ميشكند و از انتفاع مىافتد چون حضرتش به خدا شكايت نمود مأمور گرديد كه هاجر و اسمعيل را بيرون ببرد عرض كرد خداوندا آنها را كجا ببرم خطاب رسيد ببر آنها را در حرم من و جاى امن من و آن اول بقعه‌اى است از زمين كه آن را خلق نمودم آن گاه جبرئيل ( ع ) براق آورد و ابراهيم ( ع ) و هاجر و اسمعيل سوار شدند بهمراهى جبرئيل از طرف شام كه محل سكونت او بود بيرون رفتند بهر جاى خوش آب و صفايى كه ميرسيدند ابراهيم ميخواست هاجر و اسمعيل را فرود آورد جبرئيل ممانعت مينمود تا رسيد به مكه بيابانى ديد لم يزرع جبرئيل گفت مأمورى كه اسمعيل و مادرش را در اينجا فرود آرى چون آنها را فرود آورد و خواست برگردد بسوى ساره هاجر گفت ما را چگونه در اين بيابان تنها بىآب و غذا ميگذارى ابراهيم گفت چنين مأمور شده‌ام و آن كسى كه امر نموده شما را در اينجا بگذارم كفايت امر شما را خواهد نمود و برگشت زيرا با ساره عهد كرده بود پياده نشود فقال رَبَّنا إِنِّي أَسْكَنْتُ مِنْ ذُرِّيَّتِي بِوادٍ غَيْرِ ذِي زَرْعٍ تا قوله تعالى لَعَلَّهُمْ يَشْكُرُونَ « 1 » سوره ابراهيم آيه 40 . چون روز بلند شد اسمعيل تشنه شد هاجر در اطراف بيابان گردش كرد كه آبى پيدا كند و آب نيافت و صدا ميزد آيا در اين بيابان انيسى يافت مىشود جوابى نمىآمد پس از آن ديد اسمعيل پيدا نيست در طلب اسمعيل بكوه صفا بالا رفت و از دور سرابى

--> ( 1 ) پس ابراهيم گفت پروردگارا ساكن گردانيدم بعضى از فرزندانم را در بيابان بىگياه ( تا آنجا كه ميگويد ) شايد آنها شكرگزار باشند .